حجاب ، عفاف ، دکتر حسن روحانی ...

  دکتر روحانی: به نظرم، عفیف بودن چیزی فراتر از حجاب داشتن است. به نظر من اگر زنی یا مردی حجاب رسمی مد نظر ما را رعایت نکند، عفیف بودنش زیر سؤال نمی‌رود. قبل از انقلاب زنان زیادی در جامعه ما حجاب نداشتند، ولی آیا انسان‌های عفیفی نبودند؟ من هشدار می‌دهم که حجاب را عین عفاف ندانیم. به نظر من زنان زیادی از جامعه ما حجاب مطلوب قانون را ندارند، ولی عفیف هستند. عفت شاخص‌های زیادی دارد. کما این‌که می‌توان کسانی را هم یافت که ظاهر مطابق قانون دارند و حجاب دارند (چه مرد و چه زن) ولی اصول عفت را رعایت نمی‌کنند. بنابراین تاکید ما باید بر عفت باشد. باید ببینیم عفت را چه چیزی تهدید می‌کند. به نظر من عفت مردم ما را فقر اقتصادی و ناتوانی در ازدواج، بیشتر تهدید می‌کند تا رعایت حجاب مطابق استانداردهایی که عده‌ای دوست دارند و تعریف کرده‌اند.
  این را چرا گفتم؟ چون یک عده‌ای فکر می‌کنند اگر جوانان با هم کوه بروند، در یک مراسم شادی شرکت کنند، یا در خیابان با هم قدم بزنند، عفت جامعه خدشه‌دار می‌شود. اما واقعیت این است که عفت را چیزهای مهم‌تری تهدید می‌کند. برخی از برخوردها هم ناشی از نگاه پلیسی و امنیتی به جامعه است، نگاهی که همه چیز را سیاسی می‌بیند. در حالی که اجازه دادن به برگزاری برخی مراسم، شدت کنش و دیدگاه سیاسی را کاهش می‌دهد. در ضمن، مطمئن باشید که در ایده‌آل‌های جمهوری اسلامی، نفی شادی و نشاط نبود. در هیچ کدام از شعارهای ابتدای انقلاب شما شعار علیه شادی و شور جوانی پیدا نمی‌کنید.


حسن روحانی، رییس جمهور منتخب مردم ایران پیش از انتخابات ریاست جمهوری گفت و گویی فرهنگی با مجله چلچراغ داشته است.

به گزارش خرداد ، متن کامل این گفت و گو بدین شرح است:

  جناب آقای روحانی، جوانی‌تان را چطور گذراندید؟ چقدر جوانی کردید؟

 من از 12 سالگی راهی فراگیری علوم دینی شدم و دوران جوانی بیشتر به علم و تحصیل گذشت.

 اگر بخواهید نسل جوان دوران خودتان را توصیف کنید، چگونه توصیف می‌کنید؟ جوان‌های آن موقع چطوری جوانی می‌کردند؟ فرق جوانی کردن آن موقع با الان چیست؟ می‌دانید که مفهومی مثل جوانی و جوانی کردن، همواره محتوای یکسانی نداشته و با شرایط زمانی تغییر کرده است. جوانی کردن تابع شرایط زمانی، امکانات هر دوره و ابزارهایی است که در اختیار افراد قرار می‌گیرد. در دوره‌ای که جوانی من گذشت، امکانات و ابزارهای امروز و البته برخی مشکلات امروز وجود نداشت. احساس کلی نسل من این است که هزینه زندگی خیلی پایین‌تر بود و افراد راحت‌تر می‌توانستند به خواسته‌های جوانی نظیر شغل یا ازدواج دسترسی پیدا کنند.
     
 برخی در مورد جوانان نسل چهارم امروز (دهه هفتادی‌ها) می‌گویند که جوان‌هایی سطحی و بی‌خیال و بی‌ریشه‌اند. شما چقدر به این اتهام یا توصیف نسلی باور دارید؟ نوه‌های شما هم ظاهرا باید در همین سن و سال باشند. آن‌ها را چگونه می‌بینید؟ 

من فکر می‌کنم سرعت تغییرات جهان و به دنبال آن تغییر دیدگاه‌های افراد در نسل‌های مختلف چنان زیاد شده است که نسل قبلی خیلی از آرمان‌ها و آرزوهای نسل جدید را نمی‌فهمد. در دنیای جدید همه نسل‌های قدیمی‌تر از نسل جدید ناراضی‌ و شاکی‌اند. تفاوت داشتن دو نسل به معنای بی‌ریشگی نسل جدید نیست. برای مثال، نسل جدید دنبال آزادی، عدالت، سرافرازی بیشتر در جهان، پیشرفت فنی و علمی، وضع اقتصادی بهتر و بسیاری از آرمان‌هایی است که در سال‌های دولت اصلاحات بیشتر می‌شد بروز آن‌ها را دید. کدام یک از این‌ها نشان بی‌ریشگی است؟ هیچ‌کدام.
  از طرف دیگر، خیلی از واکنش‌های جوانان که نسل قبلی نمی‌پذیرند، محصول شرایطی است که نسل قبلی یا دولت‌های نسل قبل ایجاد کرده‌اند. امروز بی‌کاری، بالارفتن سن ازدواج و برخی آسیب‌های اجتماعی در بین جوانان شایع است و بر اثر این وضعیت، رفتارهای خاصی از جوانان بروز می‌کند. وظیفه مدیران و نسل قبلی این است که شرایط زندگی بهتر را برای جوانان فراهم کنند و بعد انتظاراتی از آن‌ها داشته باشند. نسل قبلی بالاخص مدیران سه دهه گذشته بی‌حساب از دین خرج کردند و ناکارآمدی‌ها را با دین توجیه کردند و حالا خیلی از آن‌ها از تضعیف باورهای دینی جوانان ناراضی‌اند. از ابتدا نباید این کار را می‌کردند.

 مصائب و مواهب روحانی بودن؟ 

روحانی بودن همان‌طور که فرمودید، دشواری‌ها و مواهبی دارد. از دشواری‌های آن این است که فردی که لباس روحانی بر تن دارد، باید ملاحظات اجتماعی زیادی را رعایت کند که شهروندان غیرروحانی از قید آن آزادند. عمری با اهل کتاب، دانش و معرفت بودن یکی دیگر از این مواهب است.

 وضعیت فعلی جمهوری اسلامی چقدر با آرمان‌ها و تصورات اولیه شما سازگار است؟ و اگر نیست چرا؟ جنابعالی چقدر در این وضعیت نقش داشتید؟

 ببینید، من هم بخشی از جامعه امروز ایران هستم و از آن‌جا که در هر زمانه‌ای گویی روح کلی‌ای حاکم است، و احساس کردن این روح کار سختی نیست، شما و خوانندگان‌تان می‌توانند احساس من را درک کنند. من که از موضع منتقد وضع موجود وارد انتخابات شده‌ام و اصلا چون احساس خطر می‌کنم پا به میدان گذاشته‌ام، ولی حداقل چهار کاندیدای منتسب به جریان اصول‌گرا هم که بیش از همه حداقل در هشت سال گذشته مدافع وضع موجود بوده‌اند و قدرت اجرایی را در جریان خود در دست داشته‌اند نیز منتقد وضع موجودند. به نقدهای آقای ولایتی علیه سیاست خارجی، نقدهای آقای قالیباف و رضایی علیه وضع اقتصادی توجه کنید و آن وقت می‌بینید که اگر ما به آرمان‌های خود رسیده بودیم و منظور ما از جمهوری اسلامی این بود، که نباید این‌قدر منتقد می‌بودند. تصور ما استقلال در همه ابعاد بود، امروز برای ضروریات اولیه زندگی به واردات نیاز داریم، آرمان ما جمهوریت مدنظر قانون اساسی بود، امروز جمهوریت زیر سایه قرائتی از اسلامیت در حال فراموشی است، تصور ما جامعه‌ای اخلاقی بود، ولی امروز اخلاق در حال سقوط است.
  به نظر من، به تدریج در فرایند جلو آمدن انقلاب، قانون اساسی به صورت شخصی و سلیقه‌ای تفسیر شده است. مقدس کردن خیلی چیزها و باورها، آن‌ها را از دسترس نقد دور نگه داشت. تاکتیک‌ها استراتژی شدند، و ما خیلی در گذشته باقی ماندیم. عرصه‌های سیاست، اخلاق و اقتصاد در هم ترکیب شدند و دست آخر همه سیاست‌زده شدند. برخی اصول قانون اساسی خیلی پررنگ و برخی دیگر خیلی کم‌رنگ شدند و نتیجه شد همین عدم توازنی که شاهدش هستیم. آزادی‌ها و حقوق مردم کم‌رنگ شد، ولی حقوق حاکمان دائم مورد تاکید قرار گرفت. بگذارید من به صراحت به خوانندگان شما بگویم که بستن فضای نقد هر قدر هم که با گام‌های اولیه و کوچک شروع شود، به تدریج به خفقان و ناکارآمدی می‌انجامد.
  وضع موجود حاصل رفتار و کردار همه ماست، ولی من هیچ وقت با تندروی‌هایی که وضع را به این‌جا کشانده است، موافق نبوده‌ام. تاریخ را بالاخره می‌نویسند و سهم آدم‌ها مشخص می‌شود. اما من در هر مقامی که بوده‌ام اهل افراط، غوغاسالاری و قربانی کردن منافع مردم نبوده‌ام. عملکرد من را در پرونده هسته‌ای باید دید. من مانع شدم پرونده ما به شورای امنیت برود، و از آغاز شدن فرایند تحریم‌ها علیه ایران جلوگیری کردم و مانع آغاز جنگ شدم.

  برخوردی که این سال‌ها با جوان‌ها می‌شود، مثل محدودیت‌های حضور و نشاط اجتماعی، گشت ارشاد و امثالهم چقدر با ایده‌آل شما از جمهوری اسلامی سازگار است و چقدر خلاف آن آرمان‌هاست؟ و شما با این موضوع چه خواهید کرد؟

 من قطعا با این برخوردها مخالفم. این‌ها حاصل همان قرائت و برداشت خاص از اسلام و قانون اساسی است. برای این‌که نگاهم به مسئله روشن شود، دیدگاهم را به مسئله حجاب و عفاف برای شما تشریح می‌کنم. خیلی از این برخوردها ناشی از دیدگاهی است که چنین شادی و نشاط‌هایی را گام‌های اولیه به سوی تضعیف عفت عمومی می‌بیند و بنابراین تشریح دیدگاه من مناسب است.
  به نظرم، عفیف بودن چیزی فراتر از حجاب داشتن است. به نظر من اگر زنی یا مردی حجاب رسمی مد نظر ما را رعایت نکند، عفیف بودنش زیر سؤال نمی‌رود. قبل از انقلاب زنان زیادی در جامعه ما حجاب نداشتند، ولی آیا انسان‌های عفیفی نبودند؟ من هشدار می‌دهم که حجاب را عین عفاف ندانیم. به نظر من زنان زیادی از جامعه ما حجاب مطلوب قانون را ندارند، ولی عفیف هستند. عفت شاخص‌های زیادی دارد. کما این‌که می‌توان کسانی را هم یافت که ظاهر مطابق قانون دارند و حجاب دارند (چه مرد و چه زن) ولی اصول عفت را رعایت نمی‌کنند. بنابراین تاکید ما باید بر عفت باشد. باید ببینیم عفت را چه چیزی تهدید می‌کند. به نظر من عفت مردم ما را فقر اقتصادی و ناتوانی در ازدواج، بیشتر تهدید می‌کند تا رعایت حجاب مطابق استانداردهایی که عده‌ای دوست دارند و تعریف کرده‌اند.
  این را چرا گفتم؟ چون یک عده‌ای فکر می‌کنند اگر جوانان با هم کوه بروند، در یک مراسم شادی شرکت کنند، یا در خیابان با هم قدم بزنند، عفت جامعه خدشه‌دار می‌شود. اما واقعیت این است که عفت را چیزهای مهم‌تری تهدید می‌کند. برخی از برخوردها هم ناشی از نگاه پلیسی و امنیتی به جامعه است، نگاهی که همه چیز را سیاسی می‌بیند. در حالی که اجازه دادن به برگزاری برخی مراسم، شدت کنش و دیدگاه سیاسی را کاهش می‌دهد. در ضمن، مطمئن باشید که در ایده‌آل‌های جمهوری اسلامی، نفی شادی و نشاط نبود. در هیچ کدام از شعارهای ابتدای انقلاب شما شعار علیه شادی و شور جوانی پیدا نمی‌کنید.

  این روزها وضعیت دانشگاه‌ها چندان رو به راه و قابل دفاع نیست. تفکیک جنسیتی دانشجویان، دانشجویان ستاره‌دار به دلایل سیاسی و امثالهم. شما برای بازگرداندن فضای دانشگاه‌ها به نشاط و شادابی چه نگاهی دارید؟

 دانشگاه برای رشد به استقلال آکادمیک نیاز دارد. یعنی رئیس دانشگاه منتخب اعضای دانشگاه و طبق روال مشخصی باشد. در چنین دانشگاهی، که رویه‌ای دموکراتیک بر انتخاب مدیرانش حاکم باشد، کادر مدیریت دانشگاه زیر بار اقداماتی خلاف منطق آزادی و استقلال علمی نمی‌رود. ما در دولت اصلاحات تجربه آزاد گذاشتن دانشگاه‌ها را داریم. آن بخش از ضرباتی که به دانشگاه خورد هم نتیجه لجاجت‌ها و تنگ‌نظری‌های جریان اقتدارگرا بود. ببینید یک زمانی در اوج تمدن اسلامی، در دربار خلیفه عباسی، در حضور علمای مسلمان، افراد غیرمعتقد به اسلام در مجلسی که خلیفه تشکیل می‌داد، درباره خدا تشکیک می‌کردند و در باب توحید بحث می‌شد. در چنان فضایی تمدن اسلامی به اوج می‌رسد. فضای دانشگاه با آزادی به شکوفایی می‌رسد. البته بعد از چندین سال برخورد پلیسی با دانشگاه، طبیعی است که آزادی دادن در ابتدا سبب بروز برخی رفتارها هم می‌شود. باید این‌ها را تحمل کرد و اعتماد متقابل به‌وجود آورد.

 اصولا چقدر به تفکیک جنسیتی در عرصه‌های مختلف اجتماعی اعتقاد دارید؟ 

به هیچ عنوان دنبال تفکیک جنسیتی نیستم. هیچ جامعه‌ای در طول تاریخ نتوانسته است تفکیک جنسیتی کند، در جامعه پیچیده و پر از ارتباطات امروز نیز تفکیک جنسیتی هیچ کاربردی ندارد.

  این سال‌ها بسیاری از جوانان هیچ امید و آینده‌ای را برای خود متصور نیستند و از همین رو به شدت موج مهاجرت به آن سوی مرزها (حتی بدون هدف‌های تحصیلی) رو به گسترش است. در این مورد چه باید کرد؟

 باید اول جهت حرکت کشور را درست کنیم و معلوم شود قصد ما حرکت در جهتی است که امیدبخش است. من یک مثال بزنم تا درک مسئله ساده‌تر بشود. سطح کلی کیفیت زندگی در هندوستان پایین‌تر از ایران است. صدها میلیون هندی حتی به دست‌شویی بهداشتی هم دسترسی ندارند. ولی رشد اقتصادی و حرکت هند به سوی جامعه‌ای توسعه‌یافته‌تر، امیدی در دل متخصصان هندی ایجاد کرده و متفکران هندی در درون دموکراسی هند که بزرگ‌ترین دموکراسی دنیا خوانده می‌شود، اثربخشی‌ای برای خود احساس می‌کنند که آن‌ها را امیدوار کرده است و این جامعه دارد با نیروی متخصصان خود جلو می‌رود. البته منظورم این نیست که در هند مهاجرت نخبگان وجود ندارد، ولی مثل ما نیست.
  مشکل ما این است که امید را از افراد گرفته‌ایم. آن که 100 تومان سرمایه دارد و می‌داند روند جاری او را به 150 تومان می‌رساند، خیلی شادتر از کسی است که 1000 تومان سرمایه دارد و می‌داند روند جاری او را به 500 تومان می‌رساند. اولی وضعیت هند و دومی وضعیت ماست. ما باید با نجات اقتصادی، اصلاح سیاست‌ها و تغییر دیدگاهمان به جهان و اداره کشور، وضعیت اول را حاکم کنیم و در این صورت احساس اثربخشی نخبگان افزایش می‌یابد. اما وقتی هر اهل فکری را از دانشگاه بیرون کنیم، هر صنعتگر صاحب‌فکر و ایده‌ای را از اعتبارات محروم کنیم، و دانشجو را ستاره‌دار کنیم، وضعمان روز به روز بدتر می‌شود.
  من شخصا سعی کرده‌ام در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام متخصصان و اهل فکر از هر سلیقه‌ای را که توانایی تفکر، تحقیق، و دادن راهبرد دارند، گرد هم بیاورم. در آن مرکز راست و چپ، اصول‌گرا و اصلاح‌طلب کنار هم هستند. این یعنی با کسی برخورد حذفی نداریم.

  شما فضای مجازی و اینترنت را تهدید می‌دانید؟ شبکه‌های اجتماعی مثل فیسبوک چطور؟ چه نظری در مورد فیلترینگ گسترده اینترنت دارید؟ 

فضاهای مجازی ابزارند، و هر ابزاری می‌تواند تهدید یا فرصت باشد. داروها برای درمان بیماری ساخته می‌شوند ولی می‌شود با آن‌ها خودکشی هم کرد. این ابزارهای در ضمن ناگزیر هم هستند. من یادم می‌آید که حتی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی هم شبکه‌هایی مثل فیس‌بوک را پدیده‌های مبارکی خوانده بودند. واقعا هم همین‌ گونه است. در همه تاریخ، به نظر من از ابزارها بیشتر استفاده مثبت شده تا استفاده منفی. شما نگاه کنید ببینید از انرژی هسته‌ای فقط دو بار برای کشتار گسترده استفاده شده است، ولی امروز بیش از 400 نیروگاه هسته‌ای در جهان برق تولید می‌کنند، و انرژی هسته‌ای در کشاورزی، صنعت و... کاربرد دارد. مگر جهان با انفجار بمب اتمی، کل انرژی هسته‌ای را کنار گذاشت؟ نه.
  در ضمن در نظر داشته باشید که خیلی از اقدامات علیه آزادی فضای مجازی که توسط افراد و نهادهای خاص صورت می‌گیرد، مقاصد خیرخواهانه ندارد. یعنی خیلی هم دلشان به حال اخلاق عمومی یا تهدیدهای این فضاها علیه جوانان نسوخته است. مقاصد سیاسی دارد. از آزادی موجود در این فضاها می‌ترسند، دنبال محدود کردن اخبار هستند، و این محدود کردن‌ها هم جواب نمی‌دهد. کاش طرفداران فیلتر کردن توضیح می‌دادند که در محدود کردن دسترسی مردم به کدام خبر موفق بوده‌اند؟ کدام خبر مهمی در چند سال اخیر وجود داشته که فیلترینگ باعث عدم دسترسی مردم به آن شده است؟ این اقدامات حتی مانع دسترسی به سایت‌های غیراخلاقی هم نشده است. فیلترینگ گسترده جز این‌که دیوار بی‌اعتمادی میان مردم و دولت را بیشتر می‌کند و به اقتصاد ما ضربه می‌زند، خاصیت دیگری ندارد و مانع توسعه کاربری‌های مثبت اینترنت در ایران می‌شود.

  در مورد محدودیت‌ها و سخت‌گیری‌های فراتر از قانون و شرع که این روزها برای زنان و دختران اعمال می‌شود، چه نظری دارید؟ در زمینه‌هایی مثل حضور در عرصه‌های اجتماعی، حضور در ورزشگاه‌ها، حجاب، رابطه معقول دختران و پسران... 

فکر می‌کنم در آن‌جا که نظرم را درباره عفاف و حجاب گفتم، پاسخ شما را داده باشم. من با اعمال محدودیت‌های فراقانونی علیه دختران و زنان مخالفم. برخی آن‌قدر تنگ‌نظر هستند که حتی برخی فتواهای غیرسخت‌گیرانه‌تر مراجع را نیز برنمی‌تابند. رفتار آدم‌های سخت‌گیر امروز با تصوراتشان درباره اسلام نمی‌خواند. اسلام را کامل و راه‌حل همه چیز معرفی می‌کنند، ولی دست آخر نمی‌توانند راهی برای وارد کردن زنان به ورزشگاه‌ها پیدا کنند و راه محدود کردن را در پیش می‌گیرند. من البته معتقدم قطعا مشکل از سوی این افراد است.
      
وقتی عنوان «ایران» را می‌شنوید، چه حسی به شما دست می‌دهد؟ به نظر شما نمادهای غرور ملی و فرهنگ و تمدن ایرانی را چگونه می‌توان زنده نگه داشت؟

 مدتی است می‌بینم و از دوستان هم شنیده‌ام که در مراسم مختلف، حتی مراسم عروسی، سرود «ای ایران» خوانده می‌شود. حس من موقع شنیدن کلمه ایران، مانند حس همان آدم‌هایی است که در یک حرکت جمعی هماهنگ نشده، خواندن و شنیدن سرود «ای ایران» را دوست دارند. حس غریبی است، مثل این‌که یک‌باره چند میلیون ایرانی به فکر مظلومیت وطن افتاده‌اند و از آن‌چه بر سرش می‌آید ناراضی‌اند. گویی غرور و افتخار را طلب می‌کنند.
  نمادهای غرور ملی و فرهنگ ایرانی را باید از دست تخریب‌ها دور داشت. اگر این‌ها بناهای معماری هستند، باید حفظ کرد. اگر دانش و ادبیات است، باید آموخت و گسترش داد. و باید به یاد داشت که سرمایه غرور و فرهنگ یک ملت اگر به شیوه درست استفاده شود، هر قدر بیشتر استفاده شود، زاینده‌تر و اثربخش‌تر می‌شود. برعکس کالاها که وقتی مصرف می‌کنید کم می‌شوند، نمادهای غرور یک ملت، مثل شاهنامه فردوسی یا سینمای پرافتخار ایران را هر قدر بیشتر بخوانید و ببینید، اثرش بیشتر می‌شود. باید به گذشته با احترام و عقلانیت نگریست و استفاده کرد. باید به غرور گذشته، هر قدر هم با سلیقه ما سازگار نباشد، با احترام نگاه کرد.

      در دوره سازندگی و آقای خاتمی سازمانی بود به نام سازمان ملی جوانان که متولی امور جوانان بود. این سازمان در دولت اخیر تعطیل و با وزارت ورزش ادغام شد. آیا برای برجسته کردن مسائل جوانان، نباید جوان‌ها سازمان و نهادی اختصاصی خودشان داشته باشند؟ 

من با سازمان درست کردن مخالف نیستم، اما سازمان‌ها را راه‌حل نمی‌دانم. ببینید اصلی‌ترین مشکلات ما در زمینه جوانان، بی‌کاری، بالا رفتن سن ازدواج و مسئله اعتیاد است. ریشه همه این‌ها هم عمدتا وضع اقتصادی نامناسب و بی‌کاری ناشی از آن است. البته همین وضع نامناسب، فضای ناامیدی ایجاد می‌کند و وضعیت را به لحاظ روانی، آزاردهنده‌تر می‌کند و مسائل بعدی به‌وجود می‌آورد. اما مگر سازمان جوانان می‌توانست نقش مهمی در ایجاد رشد اقتصادی و رفع بی‌کاری داشته باشد؟ سازمان جوانان مگر نقشی در گسترش بیمه‌های درمانی و پوشش بهداشتی جوانان داشت؟ ببینید این‌گونه سازمان‌ها نقش اجرایی نداشته‌اند و بیشتر سازمان‌های تحقیقاتی، مشورتی بوده‌اند. 

سازمان جوانان بیش از هر چیز پژوهش‌هایی درباره وضعیت جوانان انجام می‌داده است. اصلا یکی از عللی که باعث شده وزارت ورزش و جوانان بیشتر روی ورزش متمرکز شود و بروز بخش جوانان آن کمتر باشد، همین است که بخش ورزش بیشتر اجرایی است، ولی بخش جوانان عمدتا تحقیقاتی و مشورتی است و بروز خبری چندانی ندارد. مسئله جوانان ما با سازمان‌های بیشتر حل نمی‌شود. البته باید تاکید کنیم که وزارت ورزش و جوانان تحقیقات مؤثرتری انجام دهد و به سیاست‌گذاری در عرصه جوانان کمک بیشتری کند. اما یادمان باشد که جوانان هم بر بستر همین جامعه زندگی می‌کنند و سرنوشت آن‌ها به سرنوشت بقیه گروه‌ها گره خورده است. بهبود کلی وضع جامعه، وضع جوانان را هم بهبود می‌دهد.

      یکی از عواملی که در این سال‌ها باعث رکود فرهنگ و هنر و دلسردی و گریز بسیاری از اهل فرهنگ و هنرمندان شده است، بحث ممیزی و سانسور شدید است. شما چه راه و برنامه‌ای برای بازگرداندن فضای خلاقیت و نشاط به عرصه هنر و فرهنگ دارید؟

 اولین برنامه اعتماد کردن به اهالی فرهنگ و هنر و باز گذاردن دست آن‌هاست. همین که سیاست ممیزی ما حداقلی باشد، خط قرمزها را دائم سخت‌گیرانه نکنیم، و نشان دهیم سانسور هدف نیست، فضا بهتر می‌شود. مگر در دوران اصلاحات چه کردند؟ به ممیزهای وزارت ارشاد گفته شد که سخت‌گیرانه برخورد نکنند. آدم‌ها در لیست سیاه نبودند. بیان افکار و حق اعتراض کردن، جزء حقوق اساسی افراد شمرده می‌شد. من باور دارم که اهل فرهنگ و هنر دلسوز کشورشان هستند، قصد تخریب ندارند و اگر آزاد باشند و دولت به عوض دخالت در کار آن‌ها، امنیتشان را تامین کند، خودشان مصالح جامعه را هم لحاظ می‌کنند. بالاخص این‌که ما تجربه سال‌های اصلاحات را داریم و جامعه برای استفاده از آزادی بسیار پخته‌تر و باتجربه‌تر شده است.

      آقای روحانی شما چقدر ماهواره نگاه می‌کنید؟ کدام کانال‌ها را؟ نیامده‌اند دیش و رسیور شما را جمع کنند؟ لطفا بگویید چرا جوان‌ها با تلویزیون جمهوری اسلامی قهرند؟ چه باید کرد؟

 مقامات سیاسی و بالاخص آن‌ها که در حوزه تصمیم‌گیری‌های استراتژیک هستند، به ماهواره‌ها دسترسی دارند. حتی آن‌ها که کمتر فرصت می‌کنند شبکه‌های ماهواره‌ای را تماشا کنند، در گزارش‌های نهادهای مسئول از محتوای برنامه‌های این شبکه‌ها مطلع می‌شوند. من به این شبکه‌ها دسترسی دارم و به دلیل سمت من در مرکز تحقیقات استراتژیک، ضروری است به آن‌ها دسترسی داشته باشم. کسی هم تاکنون نیامده است دیش و رسیور ما را جمع کند، و طبق قانون مجوزهایی برای افراد از سوی مقامات مسئول صادر می‌شود. اما من به‌طور کلی مخالفت با شیوه‌های خشن برخورد با استفاده‌کنندگان از ماهواره را اعلام کرده‌ام و معتقدم در عصر انقلاب دیجیتال، نمی‌توان در قرنطینه زندگی و حکومت کرد.
  بخش زیادی از جوانان ما با صدا و سیما قهر کرده‌اند، چون صداقت، اخلاق و عدالت را آن‌چنان که شایسته است در آن ندیده‌اند. هر رسانه‌ای باید به نیاز مردم پاسخ دهد، و یکی از مهم‌ترین نیازهای مردم، نیاز به خبر و اطلاعات شفاف درباره مهم‌ترین موضوعات است. وقتی سهم اخبار خارجی بیشتر از اخبار داخلی است، وقتی تولد یک خرس پاندا در فلان باغ وحش چین پوشش داده می‌شود اما از اعتراض کارگران به شش ماه پرداخت نشدن حقوقشان خبری در تلویزیون ما گفته نمی‌شود، وقتی تمام اسطوره‌های فرهنگ و هنر که اندکی صدای منتقد دارند در تلویزیون ما سهمی ندارند، و وقتی چهره‌های سیاسی بزرگ مثل آقایان هاشمی و خاتمی، و گروه‌های سیاسی منتقد از تلویزیون حذف می‌شوند، بدیهی است که مردم و نه فقط جوانان با تلویزیون قهر می‌کنند. راه‌حل، تضمین آزادی بیان است. اگر روزی تلویزیون ما پوشش خبری‌اش بیشتر از پوشش خبری شبکه‌های خارجی نظیر بی‌بی‌سی شد، مردم با تلویزیون آشتی می‌کنند.

      چقدر اهل تماشای فوتبال هستید؟ رنگ تیم محبوب شما چیست؟ آبی، قرمز یا رنگ دیگر؟

 بازی‌های تیم ملی و بردهای مهم آن‌ها مرا خوشحال می‌کند. اتفاقا یکی دو هفته پیش مصاحبه‌ای درباره ورزش داشتم و گفتم که به ورزش نگاه استراتژیک دارم و آن را حتی برای امنیت و انسجام جامعه مهم می‌دانم. ولی باور کنید سمت مدیریت داشتن در شورای عالی امنیت ملی، یا ریاست مرکز تحقیقات استراتژیک و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بودن، وقت چندانی برای فوتبال دیدن باقی نمی‌گذارد. اما با همان نگاه استراتژیک برایم مهم است که به جام جهانی برویم و به همین دلیل از برد ایران برابر قطر بسیار خوشحال شدم. 

آبی و قرمز نیستم، اما در عرصه فوتبال بیش از همه از برنامه «نود» خوشم می‌آید. قدرت تاثیرگذار آزادی بیان و قدرت نقد کردن را می‌شود در آن برنامه دید. اتفاقا به سؤال شما درباره قهر کردن با صدا و سیما هم ارتباط دارد. آیا شنیده‌اید که مردم با برنامه «نود» قهر کرده باشند؟ وقتی برنامه «نود» پخش می‌شود، کسی برنامه ماهواره‌ای نگاه می‌کند؟ الگوی برنامه «نود» می‌تواند برای کل جامعه ما درس‌آموز باشد. مسئله این است که برنامه «نود» داشتن، و ایجاد شخصیت‌هایی مثل عادل فردوسی‌پور به نفع خیلی‌ها نیست. فرض کنید یک برنامه «نود» اقتصادی داشته باشیم، آن وقت خیلی‌ها باید پست‌های خود را رها کنند و این به نفعشان نیست.

      سیدمحمد خاتمی و آیت‌الله هاشمی را چطور شخصیت‌هایی می‌دانید؟

 من افتخار همکاری با هر دو نفر را داشته‌ام. شخصیت‌های بزرگوار، اهل تدبیر و عقلانیت، دلسوخته منافع ملی و اخلاق‌مدار هستند. در ضمن، هرگز از مسیر اعتدال و توجه به منافع مردم خارج نشده‌اند. من اگر رئیس دولت شوم، از سرمایه هر دو بزرگوار استفاده خواهم کرد و به تشویق ایشان نیز وارد صحنه شدم.

      ترانه‌های شجریان را چقدر شنیده‌اید؟ کدام را بیشتر دوست دارید؟

 تعداد ایرانیانی که صدای شجریان را نشنیده باشند زیاد نیست و شاید اصلا کسی نباشد که صدای او را نشنیده باشد. حداقل همه ایرانیان صدای ربنای او را بارها بر سفره افطار شنیده‌اند. من نیز به نوای موسیقی او گوش داده‌ام. هم شکوه و گلایه او در «بیداد» را شنیده‌ام، هم به «دستان» او گوش داده‌ام، هم شعر سعدی را در «نوا» و مرکب‌خوانی او شنیده‌ام، و هم به هشدار او که «تفنگت را زمین بگذار» باور دارم. او هنرمند بزرگی است و عصاره دو قرن موسیقی ماست، با هنرمندان بزرگی کار کرده و آثار ماندگاری خلق کرده است. باید به او و خدماتش احترام گذاشت. هر چند برخی از سلایق سیاسی او خوششان نیاید.

      موسیقی پاپ هم گوش می‌کنید؟ چقدر با ذائقه‌تان سازگار است؟ 

من موسیقی پاپ گوش نمی‌کنم، هر چند همه موسیقی پاپ را یکپارچه نمی‌بینم. کیفیت، سطح هنری و خیلی مشخصات دیگر در بین انواع موسیقی پاپ متفاوت است. اگرچه شنونده فعال موسیقی پاپ نبوده و نیستم، ولی در رادیو، تلویزیون و به مناسبت‌های مختلف موسیقی پاپ شنیده‌ام و معتقدم باید برای شنوندگان و تولیدکنندگان این موسیقی احترامی به اندازه بقیه قائل بود. اساسا قضاوت درباره موسیقی را باید به جامعه هنری و شنوندگان آن واگذار کرد. دولت‌ها فقط وظیفه دارند برای ارتقای تولید موسیقی به صورت کمی و کیفی زمینه فراهم کنند، و مطابق عرف و قانون و با تساهل و مدارای زیاد بر آن نظارت کنند.

      آقای روحانی اگر به یک سفر چند روزه بروید، چه چیزهایی در چمدانتان می‌گذارید؟ کدام کتاب؟ کدام موسیقی یا چه چیز مهم دیگر؟

 بیشتر اوقات با خودم کتاب می‌برم. البته معمولا در سفر برنامه زندگی آن‌چنان که می‌خواهید پیش نمی‌رود و اصلا بخشی از لذت سفر در همین پیش‌بینی‌ناپذیری آن است. خیلی مواقع هم گزارش‌های کاری مرکز تحقیقات استراتژیک، یا مجمع تشخیص مصلحت نظام را باید همراه ببرم و مطالعه کنم. این‌که چه کتابی همراهم می‌برم به این بستگی دارد که روی چه موضوعی کار می‌کنم.

      رابطه‌تان با موبایل چگونه است؟ اهل اس‌ام‌اس هم هستید؟ چقدر از طنزها و شوخی‌های پیامکی خبر دارید یا برای شما از آن‌ها می‌گویند؟

 تلفن همراه دارم، ولی اهل زیاد صحبت کردن نیستم. روحیه آدم‌هایی که در دستگاه‌های سیاست خارجی، دیپلماتیک، یا امنیت داخلی کار می‌کنند، این‌گونه است. در این مشاغل باید مواظب سخنان خود باشید. هر کلمه معنای خاصی دارد و می‌تواند هزینه‌ها و منافعی برای کشور داشته باشد. به تدریج عادت می‌کنید که زیاد حرف نزنید.
  در جلسات همیشه کسانی هستند که از پیامک‌های بامزه سخن بگویند و این‌گونه مطالب را به دیگران هم منتقل کنند. بالاخره مدیران و سیاستمداران هم از شوخی‌ها و لذت‌های شهروندان برخوردارند. در این ایام تبلیغات انتخاباتی از پیامک‌هایی که برای همه کاندیداها ساخته می‌شود و من را هم در بر می‌گیرد بی‌بهره نمانده‌ام. جالب‌اند، واقعا ذوق مردم در این عرصه بی‌نظیر است. دوستان می‌گفتند هنوز مناظره اول به پایان نرسیده بود که سیل لطیفه‌ها درباره آن آغاز شد و برخی انصافا هنرمندانه بودند. البته خوب است یادآور شوم که از نظر من این‌ها نوعی اعتراض کردن کاملا مسالمت‌آمیز و مدنی هستند و بخشی از ظرفیت‌های ارتباطی جامعه جدید است. برخی وقت‌ها هم از آن سوءاستفاده می‌کنند، ولی در کل مثبت است

      اوقات فراغتتان چه موسیقی‌ای گوش می‌کنید و چه کتابی می‌خوانید؟ آخرین باری كه یك فیلم سینمایی را كامل تماشا كردید چه زمانی بود؟ كدام فیلم؟ فیلم محبوب شما كدام فیلم است؟ کتاب محبوب شما كدام كتاب است؟

 اوقات فراغت بنده بیشتر به مطالعه و تحقیق می‌گذرد و کمتر وقت می‌کنم به موارد دیگری بپردازم. تقریبا به‌طور مشخص بیش از 10 ساعت از شبانه‌روز از وقت بنده به مطالعه و تحقیق می‌گذرد. در مورد فیلم محبوب بنده نیز نمی‌توانم نام فیلم خاصی را ببرم، اما اگر وقتی پیدا کنم، سعی می‌کنم که فیلم‌های ایرانی خودمان را تماشا کنم. آخرین را که تماشا کردم، فیلم «من مادر هستم» آقای جیرانی بود که با حضور خودشان و جمعی از عوامل فیلمشان در دفترم به تماشا نشستیم. در مورد موسیقی هم، عمدتا موسیقی سنتی ایران را گوش می‌کنم.

      آقای دكتر، در پاسخ بسیاری از این پرسش‌ها، شما پاسخ‌های خیلی خوبی دادید. برای این‌که این‌ها تعبیر به وعده نشود مثل آن‌هایی که آمدند و گفتند موی جوان‌ها مسئله ما نیست ولی بعد بگیر و ببند و تفکیک جنسیتی و گشت ارشاد را راه انداختند و گفتند پول نفت را سر سفره مردم می‌آوریم و گرانی و تورم 50 درصدی را به گردن مردم گذاشتند. برای جوان‌ها چه تضمینی وجود دارد که این گفته های خوب و خوشایند توسط شما عملی شود؟ 

تضمین ما چند چیز است:
  1- به منافع ملت ایران پای‌بند بودم که پرونده هسته‌ای به شورای امنیت نرود و سایه جنگ و تحریم روی کشور نیفتد، و تا زمانی که مسئولیت داشتم این کار را انجام دادم. بدون هیاهو هم این کار را انجام دادیم.
  2- مردم باید سیاست‌مداران را نقد کنند و با استفاده از حقوق خود در مطبوعات، انجمن‌های سیاسی و حرفه‌ای به آن‌ها فشار وارد کنند که در راستای خواسته‌های مردم حرکت کنند. ما به مردم این آزادی‌ها را خواهیم داد تا بتوانند خواسته‌های خود را بیان کنند. در دوران آقای خاتمی هم این کار را از طریق دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی انجام می‌دادیم. آن‌جا هم که موفق نشدیم آزادی‌ها را تضمین کنیم، کارشکنی کسانی بود که جوانان خودشان می‌دانند.
  3- یک تضمین هم خود جوانان هستند که نباید ناامید شوند و با تمام قوا و از همه روش‌های مسالمت‌آمیز و قانونی حق خودشان را طلب کنند.
  4- من برنامه‌ای برای اداره کشور دارم که به شکل خلاصه آن تدوین و منتشر شده است. همین برنامه را از ستادها بگیرند و اگر من رئیس جمهور ایشان شدم، آن را به طرق مختلف یادآوری کنند و از بدنه اجرایی کشور تحقق آن‌ها را طلب کنند.

      در مورد این واژه‌ها یک جمله بگویید: اصغر فرهادی، علی کریمی، سهراب سپهری، امیرکبیر، علی حاتمی/ تخت جمشید، دماوند، مشهد، دریاچه ارومیه، خلیج فارس، حافظ، فردوسی. اصغر فرهادی: سینماگر جامعه‌شناس، که نامش در تاریخ مشاهیر ایران می‌ماند.

علی کریمی: طغیان تکنیک که رفتارهای اخلاقی‌اش هم به یادگار می‌ماند.

سهراب سپهری: او قطاری می‌دید که سیاست می‌برد و چه خالی می‌رفت.
  امیرکبیر: اسطوره سیاست‌ورزی در چهارچوب منافع و دنبال کردن اقتدار ملی است.

علی حاتمی: دیالوگ‌های فیلم «حاجی واشنگتن‌» او بازنمایی برهه‌هایی از سیاست داخلی و خارجی ماست.

تخت جمشید: ذخیره‌ای ماندگار برای افتخار کردن و فرصتی برای توسعه توریسم و رساندن پیام عظمت ما به دنیاست.

دماوند: این غول سفید پای در بند، نشان آن است که در پس هر فراز و فرودی، می‌توانیم به قله‌های بلند نظر داشته باشیم.
  مشهد: جایگاه تجلی کردن عمق احساس مذهبی و روحیات معنوی ایرانیان است. دریاچه ارومیه: نگین آبی آذربایجان که با بی‌تدبیری، از فرصت به تهدید تبدیل شده و باید نجاتش داد.
  خلیج فارس: یکی از بزرگ‌ترین فرصت‌های استراتژیک ایران، و شناسنامه حضور تاریخی ما در جهان است.
  حافظ: عارف است، اما این شعر که «آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا» می‌تواند سرلوحه سیاست‌ورزی باشد.
  فردوسی: هویت ایرانی را زنده نگه داشت.
    در مورد این شخصیت‌ها یك كلمه بگویید كه احساستان را نسبت به آنها بیان كند:

امام خمینی: میراث او یعنی جمهوریت و اسلامیت را باید به یک اندازه پاس داشت.

آیت‌الله طالقانی: کاش همگان به اندازه او اهل تساهل و مدارا بودند.
  مهندس بازرگان: مسلمان متخصص که همواره در مسیر اعتدال بود.

شهید چمران: کسی که معتقد بود تقوی مهم‌تر از تخصص است، اما آن کس که تخصص نداشته باشد و کاری را بپذیرد، بی‌تقواست.

شهید مطهری: کاش امروز بود تا از آزادی اندیشه منتقد و مخالف دفاع می‌کرد.

شهید همت: سرمایه‌ای برای ملت ایران که متعلق به هیچ جناحی نیست.

دكتر شریعتی: او از امام حسین(ع) آموخته بود که آزادگی مقدمه دین‌داری است.

دكتر بهشتی: روحانی دوراندیشی که دین، سیاست و جهان مدرن را خوب می‌شناخت


حجاب اجباری یا اختیاری !!! مسئله این است ...

غیر از هسته‌ی بسیار کوچکی در درون حکومت که اجرای قهرآمیز شریعت را به ابزاری برای کسب قدرت و ثروت تبدیل کرده و هسته‌ی بسیار کوچکی از روحانیت که بقا و قدرت نهادهای دینی را در زیر پا له کردن فردیت و کرامت آدمی می‌بیند، حجاب اجباری برای اقشار مختلف جامعه‌ی امروز ایران به یک پدیده‌ی غیر اخلاقی، غیر عملی و غیر عقلانی تبدیل شده است. حتی سایت‌های شبه‌دولتی سنت‌گرا مثل الف در مطالبی عملی بودن و اخلاقی بودن حجاب اجباری را مورد پرسش قرار داده‌اند. سخن آنها از منظر درون‌دینی آن است که حجاب اجباری مرز میان با حجاب مومن و غیر مومن را بر هم ریخته است (موضوعی که نویسندگان سکولار سه یا دو دهه‌ی قبل متذکر شده بودند).

کافی است به درون خانواده‌های ایرانی پا بگذارید: باورمند به حجاب و غیر باورمند به آن، با حجاب و بی‌حجاب، نمازخوان و بی‌دین، شراب‌خوار و شرکت‌کننده در نماز جمعه در کنار هم بر سر یک سفره می‌نشینند و دیگر از خصومت‌های سال‌های اولیه‌ی دهه‌ی شصت در خانواده‌ها خبری نیست. یک دختر یا بانو ممکن است آرایش کند و دختر یا بانوی دیگری آرایش نداشته باشد، یکی ممکن است تاپ بپوشد و دیگری مقنعه‌اش را سفت ببندد تا تار مویش دیده نشود، یکی به برنامه‌های ماهواره نگاه می‌کند و دیگری به تلویزیون دولتی، یکی آهنگ‌های معین و گوگوش و ویگن را گوش می‌کند و دیگری نوحه و روضه‌خوانی و برخی هر دو. همه با صلح در چارچوب خانواده زندگی می‌کنند و در گردهمایی‌های خانوادگی شرکت دارند.

شاید حدود سه دهه باشد که دیگر نشنیده‌ایم اعضای فامیل بر سر باورها و سبک زندگی خود به جان هم افتاده باشند. حتی بسیجی‌ که در خیابان به توهین به “بدحجاب‌ها” اقدام می‌کند یا قاضی و دادستانی که علیه زن محجبه حکمی را صادر یا اجرا می‌کند اگر زن برادر یا خاله‌ی همسرش در خانه کاملا بی‌حجاب باشد، زبان در کام می‌کشد و واقعیت آنها را قبول می‌کند. آنها به تدریج یاد گرفته‌اند که محدوده‌ی “شغل” و روابط خانوادگی را از هم تفکیک کنند. آنها ممکن است در مجالسی که مشروب نوشیده می‌شود حضور پیدا نکنند اما فهمیده‌اند که همه‌ی انسان‌های متفاوت با خود را نمی‌توان حذف کرد. هم‌چنین با غلبه پیدا کردن فرهنگ غیر رسمی بر فرهنگ رسمی نمی‌خواهند با تحریم فضاهایی که مطابق میل‌شان نیست خود را منزوی کنند.

بنابراین مسأله‌ی اختیاری بودن حجاب در سطح روابط درونی خانواده‌های بزرگ‌تر حل شده است. اما در دو سطح، حجاب اجباری اعمال می‌شود: توسط پدر/برادر بر دختر/خواهر و توسط شوهر بر همسر در خانواده‌های هسته‌ای مذهبی و سنتی، و توسط حکومت بر همه‌ی شهروندان. البته در دهه‌های شصت که مذهبی بودن در برخی اقشار احترام داشت برخی زنان بی‌اعتقاد به حجاب، برای احترام گذاردن به افراد مکتبی در چاوی چشمان آنها حجاب می‌داشتند اما در یک دهه‌ی اخیر این پدیده در حال زوال بوده است.

چه می‌توان کرد تا این دو نوع حجاب اجباری را از میان برداشت؟

استقلال اقتصادی زنان

اعمال حجاب اجباری توسط پدر/برادر و شوهر بر دختر/خواهر و همسر به دو عامل باز می‌گردد: ۱) وابستگی اقتصادی دختر/خواهر یا همسر (تنها ۱۵ درصد زنان ایرانی در بیرون از خانه شغل دارند) و ۲) عدم برابری زن و مرد در برابر قانون. این که مرد یا پدر خانواده احساس می‌کند که حق دارد دختر یا خواهر یا همسرش را به پوشیدن لباس خاصی وادار کند یا با آمدن “نامحرم” به اتاقی دیگر بفرستد ناشی از احساس وابستگی او به خود و احساس اطمینان از بودن قانون در سمت او در شرایط نافرمانی است. بنابراین برای حذف حجاب اجباری در خانواده‌ی هسته‌ای باید زنان به قدرت مالی مساوی، اشتغال مساوی و برابری در برابر قانون دست یابند. شوهر یا پدر نباید احساس کند که اگر در یک تنازع کار به دستگاه‌های اعمال قانون انجامید تبعیضی علیه زنان وجود دارد و قاضی و دادستان و مامور پلیس به نفع او رای می‌دهند.

زنان و دخترانی که از حجاب اجباری اعمال‌شده توسط اعضای خانواده‌ی خود ناراضی هستند هر چه زودتر باید استقلال مالی پیدا کنند.

رفع تبعیض

حتی اگر دولت مابعد جمهوری اسلامی حجاب اجباری را رسما لغو کند قوانین موجود که یک شبه تغییر نمی‌کنند، علیه زنان تبعیضاتی را اعمال می‌کنند که راه را برای تحمیل خواست‌های مردان (از جمله پوشاندن زنان با گونی یا محبوس کردن آنها در خانه به دلیل حسادت و غیرت) باز می‌گذارد. مردانی که از سر عدم احساس امنیت در خانواده حقوق زنان را نقض می‌کنند با لغو حجاب اجباری توسط دولت عقب نخواهند نشست.

حجاب اجباری در جامعه‌ای شکل گرفته که مردان از قدرتی فراتر از زنان برخوردار بوده‌اند و برداشته شدن این امر مستلزم لغو همه‌ی تبعیض‌های قانونی (در حیطه‌های طلاق، حضانت، ازدواج،  و واقعی (مثل عدم پرداخت مساوی برای شغل یکسان) علیه زنان است. غیر از برداشته شدن این تبعیض‌ها در یک دوره باید تبعیض مثبت به نفع زنان اعمال شود (مثل اختصاص دادن نیمی از صندلی‌های پارلمان یا نیمی از کرسی‌های قضاوت به زنان در شرایطی که زنی واجد شرایط برای پر کردن آنها وجود داشته باشد).

اختلاط جنسیتی

آنچه هم‌زیستی بی‌حجاب و باحجاب و نزدیکانشان در چارچوب خانواده را امکان‌پذیر کرد، برداشته شدن ساختار اندرونی-بیرونی در معماری انضمامی و ساختار ذهنی اعضای خانواده بود. به همین دلیل است که حکومت برای بسط حجاب به دنبال بازگردادن سنت ماقبل قرن بیستمی اندرونی-بیرونی به درون خانه‌های ایرانی بوده است.

اما بیرون از خانواده، مهم‌ترین سیاست حکومت برای اعمال حجاب اجباری جدایی جنسیتی بوده است. جدایی جنسیتی زن و مرد را در برابر هم “غیر عادی” می‌سازد (با غلبه دادن تصور محرم و نامحرم: این که به آدم‌ها باید از دریچه‌ی تنگ محرم و نامحرم نگاه کرد) و تن انسان‌ها را به تابو تبدیل می‌کند. بنابراین برای حذف حجاب اجباری در عرصه‌ی عمومی مهم‌ترین گام، برداشتن تمام دیوارها و پرده‌ها میان زنان و مردان است. مدارس و دانشگاه‌ها و ادارات و دیگر مراکز تفریحی و کاری باید مختلط باشند و غیر از دستشویی، مکان دیگری در فضاهای عمومی نباید تک‌جنسیتی باشد.

مردان را باید از فضاهای اختصاصی‌شان (دفاتر مقامات سیاسی یا قضات) محروم کرد و زنان باید حضوری مساوی با مردان در همه‌ی عرصه‌ها داشته باشند. اگر چنین شرایطی به وجود بیاید آن گاه زن و مرد در برابر هم، موجوداتی عادی جلوه خواهند کرد که می‌توانند افکار و اجزای بدن‌شان را (تا هر حدی که بخواهند) به نمایش بگذارند. وقتی مردان و زنان بتوانند جنس مقابل را در لطیفه‌ها یا غیبت‌های (غیر جنسی/غیر نژادی/غیر قومی) خود شریک سازند آنگاه فاصله‌ها از میان آنها برداشته می‌شود و بیش از جنسیت، انسانیت یکدیگر را تجربه خواهند کرد.

ر فع حجاب از فضاهای محجبه

جدایی جنسیتی معطوف بوده است به محجبه کردن بخشی از فضاهای عمومی. فضای عمومی‌ که تا ده‌ها متر دیوار دارد و از بیرون نمی‌توان آن را مشاهده کرد (مدارس و استخرهای زنانه) در واقع فضایی محجبه است. بخشی از ساحل دریا که با پارچه یا هر چیز دیگر جداسازی شده در واقعی ساحلی محجبه است. بنابراین برای رفع حجاب اجباری باید نخست فضاهای عمومی را از محجبه بودن نجات داد. اکنون بخشی از پارک‌ها، استادیوم‌ها، اتوبوس‌ها و واگن‌های مترو و دانشگاه‌ها، همه‌ی مدارس دخترانه، بخشی از سواحل دریا و حتی رستوران‌ها محجبه‌اند.

کاری که در پی سرنگونی جمهوری اسلامی انجام خواهد شد برداشتن حجاب از سر این فضاها است اما سرنگونی جمهوری اسلامی تبعیض‌های قانونی، قدرت مالی فراتر مردان و مشکل اشتغال بسیار اندک زنان را فی نفسه حل نخواهد کرد. به همین دلیل مبارزه برای برابری جنسیتی ربطی به وجود یا عدم وجود جمهوری اسلامی ندارد گرچه سقوط نظام زن‌ستیز جمهوری اسلامی بسیاری از موانع را از پیش پای زنان و مردان برابری‌خواه برخواهد داشت.

تا زمان سرنگونی تبعیض و تمامیت‌خواهی، افراد برای مقابله با فضاهای محجبه می‌توانند حتی‌المقدور از رفتن به آنها خودداری کنند. مخالفان تبعیض علیه زنان باید ورود به دانشگاه مختلط به دانشگاه تک جنسیتی را ترجیح دهند، سواحل جداسازی شده را به طور کلی تحریم کنند، حتی‌المقدور از سوار شدن به وسایل نقلیه‌ی عمومی محجبه خودداری کنند (در این زمینه البته حکومت محدودیت‌هایش را بر طبقات فقیر بیشتر تحمیل می‌کند چون آنها مجبورند از وسایط نقلیه‌ی عمومی استفاده کنند)، یا استخرهای جداسازی شده را مگر در شرایط درمانی تحریم کنند.

انکار حجاب اختیاری باورمندان در شرایط اعمال حجاب اجباری توسط حکومت

روسری، مقنعه، برقع، مانتو، روبنده یا چادر چه توصیه شده از سوی اعضای خانواده و جه دولت در این موقعیت‌ها نماد اعمال زور است چون دختر یا زن بر اساس انتخاب خود چنین لباسی را بر نگزیده است. تنها در یک جامعه‌ی آزاد با شرایط مساوی برای زنان و مردان است که می‌توان اختیاری بودن این نوع لباس‌ها را باور کرد. بدون این شرایط زنان و دخترانی که حجاب دارند نمی‌توانند اختیاری بودن آن را به دیگران بفروشند. اتفاقا برای آن‌که ما اختیاری بودن حجاب آنها را باور کنیم باید با حجاب اجباری مخالفت کنند. شرایط و فضای اجتماعی را باید بدان سو برد که باورمندان خود از حجاب اجباری شرمنده شوند چون شرایطی سخره‌آمیز و تحقیرکننده برای انتخاب آنها فراهم می‌آورد.

تحریم اِعمال‌کنندگان حجاب اجباری

از سوی دیگر تا زمان سرنگونی جمهوری اسلامی زنانی که با تبعیضات جمهوری اسلامی مخالف‌اند باید همه‌ی نهادهای دینی را تحریم کنند تا روحانیت فقدان آنها را کاملا احساس کند. و روحانیت شیعه مثل روحانیت همه‌ی ادیان، مخاطب و گوش مجانی می‌خواهد و اگر احساس کند با اعمال زور آنها را از دست می‌دهد تجدیدنظر خواهد کرد.

 

وضعیت حجاب در شهرستانها

به گزارش خبرگزاری فارس از یاسوج، شامگاه دوشنبه نشست صیانت از حقوق شهروندی استان کهگیلویه و بویراحمد در محل سالن شماره دو استانداری با حضور مدیران مدعو و به ریاست معاون سیاسی امنیتی استاندار برگزار شد.

در این نشست غلامعلی رضوانی با بیان اینکه بدحجابی موجب بسیاری از ناهنجاری‌ها در جامعه شده، اظهار کرد: ریشه همه ناهنجاری‌ها و کجروی‌های اجتماعی در بدحجابی است.

معاون سیاسی امنیتی استاندار کهگیلویه و بویراحمد ادامه داد: حجاب تنها متعلق به زنان نیست بلکه مرد نیز باید پوشش خود را آن‌گونه که دین خدا گفته حفظ کند.

این مسئول افزود: به همین خاطر بازرسی از اماکن عمومی و دولتی برای سامان دادن به وضعیت بدحجابی ضروری است.

رضوانی از لزوم بازرسی در محیط‌های اداری این استان در راستای پی بردن به وضعیت حجاب و عفاف سخن به میان آورد و گفت: این کار درستی نیست که یک آقا و خانم را به عنوان همکار در یک اتاق قرار می‌دهیم و یا اینکه برخی مدیران بخواهند برای خود منشی خانم بگذارند.

وی خواستار تحرک بیشتر و جدی‌تر ستاد امر به معروف و نهی از منکر در پارک‌ها و گردشگاه‌ها و ورزشگاه‌ها و سایر اماکن عمومی شد و افزود: همه در برابر ناهنجاری‌ها و کم کردن آن‌ها در جامعه مسئول بوده و در جلساتی این‌گونه منتظر شنیدن راه‌حل‌ها هستیم.

معاون سیاسی امنیتی استاندار کهگیلویه و بویراحمد با بیان اینکه لازم است به صورت مصداقی در این موضوعات وارد شویم، گفت: کلی‌گویی دردی را در چاره‌جویی برای رفع معضلات اجتماعی دوا نمی‌کند.

رضوانی گفت: در برخی اماکن عمومی از جمله در فروشگاه‌های زنجیره‌ای استان شاهد ناهنجاری‌هایی هستیم که لازم است مسئولان صنعت و تجارت در این زمینه به درستی وارد میدان شده و تذکر دهند.

وی با بیان اینکه مصوبات نباید تنها برای مرکز استان و شهر یاسوج باشد، خاطرنشان کرد: در سراسر استان باید برنامه‌ریزی شود تا بتوان معضلات اجتماعی و در رأس آن‌ها بدحجابی را کنترل کرد.

شنيدن صداي زن براي مرد نامحرم حرام است !؟

   eslam-islam.blogspot.com

عورت بودن صداي زن براي مرد: در حرمت شنواندن زن صداي خود را به نامحرم و بلند سخن گفتن در جايي كه نامحرم وجود دارد و حرمت شنيدن مرد نامحرم صداي زن را ميان فقيهان اختلاف است. برخي با استناد به عورت بودن صداي زن، دو نتيجه گرفته‌اند: اولاً، او را از بلند كردن صداي خود و شنواندن به ديگران در مجالسي كه نامحرم وجود دارد، منع كرده‌اند و از اين‌رو، اذان زن را براي نماز جماعتي كه مردان حضور دارند، مجزي ندانسته و جهر به حمد و سوره را در نمازهاي جهريه بر زن واجب ندانسته، بلكه حرام و مفسد عبادت دانسته‌اند.52 ثانيا، شنيدن صداي زن نامحرم را براي مردان به طور مطلق، اعم از اينكه به قصد تلذذ باشد يا نباشد و اعم از اينكه مفسده‌اي بر او مترتّب بشود يا نه، حرام كرده‌اند.53 اما اكثر قريب به اتفاق فقيهان با اين ديدگاه موافق نبوده و آن را سخني بي‌دليل و مخالف سيره قطعي متصل به زمان معصوم و رفتار معصومان در سخن گفتن با زنان نامحرم دانسته54 و حرمت شنيدن صداي زن را منحصر به صورتي دانسته‌اند كه با قصد لذت همراه باشد و يا بر آن مفسده‌اي مترتّب شود.

آيا گوش دادن صداي زن حرام است؟ (خاطره اي از دكتر خزعلي)

دوره اول انتشار "کتاب سفید" - بانک اطلاعات پزشکی - بود، تیزری زیبا از پرواز حواصیل با آهنگسازی استاد مجید انتظامی تهیه کردیم، بلندای پرواز حواصیل را صدای گروه کُر از دوردست همراهی می کرد، به زحمت می شد تشخیص داد که صدای کُر از جمعیت زنان است، صداوسیما از پخش تیزر کتاب سفید به دلیل کُرزنان ممانعت بعمل آورد. استاد بجای هماوایی زیبای انسانی، نغمه دلنشین ویولن را جایگزین کردند، همان شب ضیافت افطار میهمان مرحوم آیت الله مروی(معاونت اول قوه قضائیه) بودیم، بعضی از دوستان روحانی ایشان هم حضور داشتند، بعد از افطار ضمن نقد این رفتار صداوسیما، چون محفل را طلبگی دیدم، سؤالی شرعی طرح کردم که پاسخی نداشتند و اینک آن سؤال بی پاسخ را به میهمانان سایت تقدیم می کنم. عرض کردم: « در عالم آیا ازدواجی بین معصومین جزء علی (ع) و فاطمه (س) وجود دارد؟ آنهم به دست خاتم الانبیاء (ص)، مراسم دامادی علی (ع) برادر و وصی رسول خدا، امیرالمؤمنین و ابوالائمه (علیه السلام) است و عروس سیده زنان دو عالم یگانه معصومه دنیاست، عاقد خاتم الانبیاء و سید المرسلین (صلوات الله وسلامه علیه) معصوم نخست و اسوه حسنه است و قول و فعل و تقریر او حجت است. از خانه پیامبر (ص) تا حی قبا که خانه زوج آسمانی ماست 9 کیلومتر راه است، عروس را بر ناقه می­نشانند ریسمان شتر دردست سلمان فارسی است وگرد ناقه را زنان پیامبر(ص) - که به تعبیر کلام الله امهات مؤمنین هستند - گرفته اند، در کتب روایی و تاریخی نگاشته اند، که گرداگرد ناقه عروس، زنان پیامبر شعر می­خواندند، آنهم اشعار شاد عروسی نه نوحه و عزا! و ذکر کرده اند که عایشه می خواند: "فاطمه خیر بنات بشر و وجهها یشبه وجه القمر" (فاطمه بهترین دختران بشراست و روی او چون روی ماه زیباست) این ترانه و آوازها برای جشن عروسی فاطمه است و با صدای ام المؤمنین خوانده می شود، صدای زنده زنان پیامبر است که فضای کوچه های مدینه النبی را پر از سرور و شادی می کند و ام ابیها(س) به خانه شوی می­رود. حال چگونه است که امروز صدای زن را حرام می دانید ، کدام فقیه و مرجع شیعی صدای زن را فی نفسه عورت می داند و استماع آنرا حرام می شمارد، از متحجرین و وا پس مانده هاکه بگذریم، همان کسانی که تکلیف می کردند زن هنگام سخن گفتند یک انگشت خود را در دهان فرو برد تا صدای او عوض شود و اجازه نمی دادند که زن به برادر همسرش نیز سلام کند، او را در پستوی خانه می کردند و می گفتند مسجد زن پستوی خانه است و اجازه حضور در مسجد نیز به او نمی دادند ( اکنون نیز در اکثر مساجد حجاز محلی برای نماز بانوان وجود ندارد)، کسانی که زن را " بز " می خواندند و اگر احترام می کردند او را " منزل " می نامیدند، نهایت تکریم زن عنوان " والده آقا مصطفی" یا " والده بچه ها " بود، که اشاره به فقد ارزش ذاتی داشت و او فقط موجودی بود که برای آنها بچه می زایید و مادر بچه ها بود، 

ارميا يا گلشيفته ...  مسئله اين است!

این روزها همه جا صحبت از آکادمی گوگوش است. این برنامه ی سرگرم کننده موفق شده است تعداد زیادی از ایرانیان را در اقصی نقاط جهان پای تلویزیون یا رایانه بنشاند و آن ها را برای رای دادن به خواننده ی مورد علاقه شان ترغیب کند. عدد باور نکردنی هشت میلیون رای آن هم در شرایطی که مخابرات ایران انواع تضییقات را برای برقراری تماس به وجود می آورد نشان دهنده ی توجه مردم به این برنامه و مشارکت فعال در انتخاب خواننده ی مورد علاقه شان است. آن چه این دوره از آکادمی گوگوش را از سایر دوره ها مجزا می سازد حضور خواننده ی جوانی به نام ارمیاست که با حجاب کامل اسلامی در این مسابقه حضور یافته است. حضور او ابتدا باعث بحث های جنجالی فراوانی شد. عده ای از سوپرمدرن ها به دست اندرکاران آکادمی گوگوش تاختند که چرا چنین کسی را که نماینده فرهنگی جمهوری اسلامی یا اسلام و اسلام گرایی است به برنامه راه داده اند. عده ای دیگر به این دختر جوان با نگاه مشکوک نگریستند و در پس پرده ی حضور او دست های توطئه گر جمهوری اسلامی را دیدند. عده ای دیگر بی اعتنا از کنار او گذشتند ولی قلبا رضایتی به حضور او در این برنامه نداشتند. اما عده ی دیگری که ظاهرا جمعیت اندکی هم نبودند حضور او را گرامی داشتند و اتفاقا رای همین گروه عظیم باعث شد تا ارمیای محجبه موفق به کسب رتبه ی اول در این مسابقه شود.


موضوعاتی از این قبیل٬ جملگی نشانه است. نشانه برای شناختن بافت فکری و فرهنگی مردم ایران. البته به محض ورود به چنین مباحثی عده ای شمشیر از نیام بر می کشند و به جان نویسنده می افتند اما چون همواره بدون مماشات آن چه را که خوب یا بد به ما مردم مربوط بوده است گفته ام لذا از بیان این حقیقت نیز ابا ندارم که بخش بزرگی از مردم ما متاسفانه در آن واحد دارای اخلاق دو گانه هستند و زشت و زیبا را یک جا در خود دارند. مردمی که اگر به خواهر و دخترشان چپ نگاه کنی تو را مستوجب مرگ می دانند و بی شرف و بی همه چیز می خوانند٬ به راحتی فیلم همبستر شدن دختر جوانی را که ناجوانمردانه در سطح جامعه پخش شده با نیش باز و خیالی آسوده به تماشا می نشینند. همین ها٬ به خود حق می دهند کنار هر زن و دختری که در کنار خیابان منتظر تاکسی ست ترمز بزنند و بدون ناراحتی وجدان او را دعوت به سوار شدن نمایند. همین ها اگر دختر یا زنی زیبا را ببینند به خود اجازه می دهند زشت ترین متلک ها و سخیف ترین کلمات را به او بگویند. وحشتناک تر از همه که آن هم اتفاقا به آکادمی گوگوش بر می گردد٬ صفحه فیس بوکی بود که برای امیرحسین درست کردند و نام این صفحه و تعداد لایک زنندگان آن٬ چنان وحشتناک بود که مو بر تن هر ناظر اجتماعی راست می کرد که جامعه به چه قهقرایی افتاده است.


اما در این میان چرا پای گلشیفته را به میان کشیدم و نام او را در قیاس با نام ارمیا مطرح کردم. خواستم بگویم برهنه شدن گلشیفته اگر هزاران هزار طرفدار هم داشته باشد٬ نباید به این طرفداران دلخوش بود و یا تحول درونی آن ها را باور کرد. بخش بزرگی از همین طرفداران به امثال ارمیا رای می دهند که این هم از دوگانگی فرهنگ ماست. برهنه شدن گلشیفته خوب است اما پوشیده بودن و وزین بودن ارمیا هم خوب است و البته اگر پای زن و بچه ی خود آدم در میان باشد اولی زشت و قبیح و دومی زیبا و نجیب است. به عبارتی با طناب هایی این چنین سست که ظاهری محکم ولی درونی پوک دارند نباید داخل چاه تحلیل های ساده و یک طرفه شد و باید این پیچیدگی بیمارگون را که در آن واحد دو جنبه و دو سویه و گاه چند جنبه و چند سویه دارد شناخت و تحلیل ها را بر اساس آن استوار کرد.


ارمیا و گلشیفته هر دو دختران ایران زمین هستند و منعکس کننده ی سلیقه ها و طرز فکرهای گوناگون. آن ها حق دارند هر طور که می خواهند لباس بپوشند و مردم هم حق دارند هر کدام را که بهتر می دانند بپذیرند و الگوی خود قرار دهند. اما وظیفه ی ما به عنوان اهل رسانه٬ شناخت دقیق خصائل مردم است و دقت در این امر و ساده ندیدن جریان و فریب ظواهر را نخوردن مهم ترین موضوعی ست که باید در نظر گرفته شود.

ارميا ، خواننده با حجاب ، برنده نهايي مسابقه آكادمي گوگوش شد

می گویند: طرق الی الله بعدد خلایقه

راه های رسیدن به خدا به تعداد آفریدگانش است.

در مورد ما ایرانیان مورد دیگری نیز صدق می کند:

طرق الاسلام بعدد ایرانیون!

اکثریت ایرانیان خود را مسلمان می دانند، ولی هر کسی با راه و روش و تفسیری خاص به نفع خود.

دوستی داشتم، در ماه رمضان روزه بود و سیگار می کشید! گفتم فلانی، چه جوریاست برادر؟ گفت: مرجع تقلیدم رو عوض کردم، ایشون می گن که می شه با دهن روزه سیگار کشید! احتمالا اگر مرجع تقلیدی پیدا می کرد که فتوا می داد می شود با دهان روزه غذا خورد، مقلد او می شد.

این داستان اکثریت متدینین ایرانی است، خودتان تعمیم بدهید.

نگران دغدغه من برای اسلام نباشید، دغدغه من بازی با شعور بینندگان است.


اشاراتی چند به نظریه پردازی جدید و ناشناخته:

این بانوی محترمه، مومنه متدینه، ارمیا از آلمان که همسری اهل کتاب (بخوانید مسیحی) دارند، به خودشان مربوط است که در عین داشتن لیسانس فلسفه، هنوز مقید به گوهر حجاب می باشند.در نظر داشته باشید که معمولا حجاب با فلسفه در تضاد است و هر آنچه که از فارغ التحصیلان فلسفه غیر حوزوی دیده ایم، شک کردن به مواردی بسیار بالاتر از حجاب بوده است. 

انکار نمی کنم که به داشتن مدرک فلسفه او نیز شک دارم، نه باورها و نه ادبیات او به کسی که لیسانس فلسفه دارد نمی خورد، امیدوارم در این زمینه اشتباه فکر کرده باشم.


احتمالا در آینده نزدیک به مدد این عالمه فاضله، شاهد عرضه رساله ای جدید از ایشان خواهیم بود که تفسیری کاملا مدرن، امروزی و ساختارشکن! از یک مسلمان محجبه فیلسوف ساکن اروپا خواهد داد که اسلامش را بنا به تمایل و علاقه های شخصی اش تفسیر می کند و آرزوهای دیرین خشکیده آنهایی که به جبر تفاسیر ماقبل ارمیا تاکنون تحمل کرده (یا تحمل شده اند)، زین پس با این رساله ، آفتابی نو در زندگیشان تابیده و گشایشی خواهد شد.


طبق قوانین جمهوری اسلامی، همسر یک زن ایرانی اگر غیر مسلمان خارجی هم که باشد، بایستی برای ازدواج با یک زن ایرانی، مسلمان شود تا ازدواج آنها رسمیت پیدا کند، این نیز تضادی دیگر در شخصیت ساختگی این هنرجوی ساخته و پرداخته کانال من و تو و محصولی جدید از عکدمی (آکادمی با تلفظ غلیظ و اریجینال!) موسیقی گوگوش است. این گونه رفتارها بسیار مورد پذیرش روشنفکران دینی (یک پارداوکس دو کلمه ای) ما نیز قرار می گیرد.


اگر نمی دانستید بدانید:

"آلمانی ها مسیحی هستند! آنها شما را هر آنگونه که هستید می پذیرند و احترام می گذارند"  نه مثل مسلمانان که نه احترام می گذارند و نه می پذیرند.

ارمیا: "نمی دانم چه اتفاقی قرار است بیافتد."، فکر می کند همه چیز اتفاقی بوده! ولی این سناریو از قبل نوشته شده است و بازیگرانش دانسته و ندانسته در آن بازی می کنند، ارمیا و بازی گردانان، انتهای فیلنامه را خوب می دانند!

ایشان معتقد است که "دین و شادی توام هستند"، در طول تاریخ اسلام نمونه های بسیاری از این شادی ها را دیده ایم و می بینیم! (این قسمت آنقدر ملموس است که نیاز به هیچ توضیحی ندارد.)

.

.

.

متاسفانه یا خوشبختانه، در اکثر موارد با دیدن چند دقیقه از یک فیلم، می توانم انتهای آن را حدس بزنم و قریب به اتفاق حدس هایم درست می باشند. لذا می توانم آخر این سریال! را هم با توجه به گزاره های زیر حدس بزنم:


1- به کرات تاکنون تکرار شده که امسال سال دختران است، دخترها بهترند، همه آن را تکرار می کنند.

هلن، یکی از لچه! (لهجه)دارترین دختران که بد خواندنش هم بدیهی است، مورد دست زدن اساتید و تشویق ها قرار می گیرد. در واقع هلن هیچ استعداد آوازی ندارد و نباید پذیرفته می شد، از طرف دیگر پسرها باید تا جایی که می شود مورد تمسخر و تحقیر قرار بگیرند و مکررا گفته می شود که اساتید راضی نیستند و انتظار استادان عکدمی برآورده نمی شود. 

2- از قسمت اول برنامه تاکنون حجاب ارمیا بیشتر و بیشتر شده است. همچنین هیچ انتقادی به اجراهای او نمی شود. اهمیتی هم ندارد که در کلاسهای رقص و ورزش شرکت نکرده و فقط نگاه می کند. آنچه هست، تشویق و ترغیب است و جز این نیست.

به دلیل وجود او و تفاسیرش، بینندگان جدید بسیاری به خیل بینندگان من و تو و سریال آکادمی اضافه شده اند و چه چیزی برای یک کانال تلوزیونی بهتر از این می تواند باشد؟

3- تنها کسی که می توانست در میان دختران رقیب ارمیا باشد، شهرزاد بود که علی رغم توانایی هایش ناعادلانه حذف شد تا ارمیا یکه تاز میدان باشد، بقیه فعلا درگیر یادگیری تلفظ واژگان زبان شیرین پارسی هستند.


استنتاج منطقی:

او نفر اول آکادمی خواهد شد.


صاحبان شبکه، بدینوسیله مشت محکمی بر دهان تلوزیون ضرغامی خواهند زد، چون برای اولین بار تماشای یک بانوی محجبه مومنه مدرن فیلسوف به فینال رسیده و اول شده، خلاف آن تبلیغات همیشگی صدا و سیما از شبکه های ماهواره ای است.

همچنین عده کثیری از بینندگان جدید که از قشر متدین و مذهبی هستند، تماشاگران این کانال خواهند بود و ای

با تو ام بسيجي ...

۱- واقعا «مرگ بر بی حجاب»؟ راستی راستی به مرگ آنکه بی حجاب است، به صرف بی حجابی اش راضی هستی؟ از کجای دین ما در می آید که بی حجاب، مستحق مرگ است؟‌ با این شعار و رفتارهای شبیه آن، فکر می کنی آنکه داری آرزوی مرگش را می کنی، با حجاب خواهد شد؟ شعار مرگ بر بی حجاب، هُل می دهد یا دستگیری می کند؟

۲- آن را که از منکر نهی می کنی، دوستش داری و دلت برایش می سوزد یا از او متنفری و می خواهی سر به تنش نباشد؟ به فرق این دو فکر می کنی؟ فکر کرده ای اثر این دو چقدر می تواند متفاوت باشد؟

۳- خوب است که برای شیوع بی حجابی ناراحتی می کنی، خیلی خوب است. اقتضای جامعه اسلامی، حجاب زنان است. یکی از اقتضائاتش. بی حجابی بر خلاف ظاهرش، منکری فردی نیست. اثر اجتماعی دارد. بدحجابی و بی حجابی، در کنار خیلی عوامل دیگر، نتیجه شان سست شدن بنیان خانواده، بالا رفتن آمار طلاق، زیاد شدن بچه های طلاق و در نتیجه افزایش جرم و جنایت و افسردگی و نامهربانی است. بی حجابی، امنیت جامعه را به خطر می اندازد. اما آیا تو که از شیوع بدحجابی ناراحت می شوی، شیوع رباخواری هم تو را اینقدر ناراحت می کند؟ شیوع اعتیاد هم تو را اینقدر ناراحت می کند؟ آیا به واردات این همه جنس لوکس و مصرفی به کشور که جیب دشمنان اسلام و بشریت را پر می کند هم خروشیدی؟ زمین خواریهای محیرالعقول برخی ارگانهای حکومتی و منسوبین به حکومت هم تو را خشمگین می کند؟ ‌آیا آن مردمی که جِز زدن تو را از گسترش بدحجابی دیدند، جِز زدن تو را از امثال آنچه در کهریزک و کوی دانشگاه گذشت هم دیدند؟ وقتی از وضعیت بد بازجوییها در برخی بازداشتگاهها شنیدی هم برای جمهوری اسلامی ناراحت شدی؟ تو که حیا و عفت برایت مهم است، وقتی شنیدی برخی هم تیپهایت در اغتشاشات سال ۱۳۸۸، دهانشان به فحشهای ناموسی و رکیک، آلوده بود هم ناراحت شدی؟

 

 ۴- به این فکر کرده ای احتمال دارد آنکه با شعار «مرگ بر بی حجاب»، مرگش را می خواهی، تنها عیبش بی حجابی اش باشد و تو هم تنها خوبی ات حیا و عفت و پوشیدگی باشد؟

۵- تذکر لسانی در امر به معروف و نهی از منکر لازم است و چیز دیگری جای آن را نمی گیرد، هر چیزی به جای خود. اما به این هم فکر می کنی که اگر من و تو مسلمانهای خوبی باشیم چقدر بیشتر از تذکر لسانی اثر دارد؟

آرايش ميكنم ، پس هستم ...

 بزرگ‌ترین بازارهای مصرف لوازم آرایشی در دنیا، متعلق به کشورهای اسلامی است، به‌طوری که به گفته نهادهای اقتصادی معتبر، صنعت لوازم آرایشی در منطقه خاورمیانه، سهمی بیش از ۷/۲ میلیارد دلار را به خود اختصاص داده است که از این میزان، حدود ۲/۱ میلیارد دلار آن به زنان ایرانی اختصاص دارد.


استفاده بیش از حد، از لوازم آرایشی در ایران، می‌تواند دلایل متفاوتی داشته باشد. برخی کارشناسان اجتماعی، استفاده زنان ایرانی از حجاب مشکی را دلیل گرایش بیش از حد آنها به لوازم آرایشی می‌دانند و معتقدند زنان برای جبران پوشیدگی خود، تمام زیبایی خود را می‌خواهند در آرایش صورت به رخ دیگران بکشند. برخی دیگر اما تقلید از مدل‌های غربی و برخی برنامه‌های ماهواره‌ای را در این خصوص موثر می‌دانند، به طوری که به اعتقاد دکتر یحیی دولتی، رئیس مرکز آموزش و پـژوهـش‌های بیماری‌های پوست و جذام دانشگاه تهران؛ «یکی از دلایل مصرف بیش از اندازه لوازم آرایشی، تبلیغات گسترده در ماهواره است.»


دکتر ایمانی، عضو هیات علمی دانشگاه هم معتقد است: «اینکه نمی‌‌دانیم چگونه از فرهنگ درست آرایش استفاده کنیم، از دلایل مصرف بی‌‌رویه لوازم آرایشی در کشور است. ضمن اینکه در سال‌های اخیر رسانه‌های فراملی، مثل ماهواره، به نوعی «مد» را در خانواده‌ها افزایش داده‌اند.»


با وجود اینکه لوازم آرایشی هزینه‌های بالایی را طلب می‌کند، اما «رضا بوشتکوهی»، صاحب یکی از مغازه‌های بزرگ فروش مواد آرایشی در کوچه مروی تهران، در این خصوص می‌گوید: «در این مغازه محصولاتی با کیفیت‌ها و قیمت‌های مختلف عرضه می‌شود، تا بدین صورت بتوانیم همه مشتریان خود را راضی کنیم.»


قشر مرفه جامعه، اقبال بیشتری به لوازم آرایشی نشان می‌دهند، زیرا حضور این قشر در عرصه‌های اجتماعی، بیشتر از زنان کمتر برخوردار است، اما این به این معنی نیست که زنان فقیر به سراغ لوازم آرایشی نمی‌روند. سرپرست کمیته امداد امام خمینی(ره)، با اشاره به نتایج پژوهش انجام‌شده در کمیته امداد امام خمینی (ره) اعلام کرد: «نتایج پژوهش انجام‌شده در کمیته امداد نشان می‌دهد، بیشترین دارایی دختران مددجو، علی‌رغم فقر اقتصادی آنها، لوازم آرایش است.»

حسین انواری، البته این موضوع را ناشی از فقر اقتصادی می‌داند که مانع از شکل‌گیری اخلاق سالم و فرهنگ مناسب در این دختران شده است.


آرایش برای کسب شخصیت

دخترانی در این کشور پول می‌دهند، لوازم آرایشی می‌خرند، آرایش می‌کنند تا اعتماد به نفس پایین خود را در پس چهره متفاوت خود، پنهان کنند. امان‌الله قرایی‌مقدم، استاد دانشگاه و پژوهشگر آسیب‌های اجتماعی با اشاره به اینکه در ایران نحوه آرایش به عنوان معیاری برای شخصیت افراد تلقی می‌شود، می‌گوید: «براساس نحوه و نوع آرایش جوانان، شخصیت درونی و بیرونی، طبقه اجتماعی و همچنین طرز تفکر و نگرش و بینش آنان مشخص می‌شود.»


بررسی انجام‌شده توسط موسسه تحقیقات اقتصادی خصوصی(TMBA) نیز نشان می‌دهد نزدیک به ۱۴ میلیون زن ایرانی شهرنشین که بین ۱۵ تا ۴۵ سال سن دارند هر ماه به طور متوسط هفت‌دلار صرف خرید لوازم آرایشی می‌کنند.

نسیم شبستری، روانشناس در رابطه با استفاده بیش از حد جوانان امروز از لوازم آرایش توضیح می‌دهد: «آرایش‌های تند، نشانه اعتماد به نفس پایین است. افراد خجالتی و کسانی که هنوز به خودباوری اجتماعی و شخصی نرسیده‌اند، از آرایشی استفاده می‌کنند که به تصور خودشان برایشان شخصیت می‌آورد.»


در خصوص علل گرایش جوانان به آرایش هنوز پاسخ مشخصی وجود ندارد. در ۳۰ سال گذشته، هیچ پژوهش میدانی و موثری که به بررسی دقیق علت استفاده زیاد از لوازم آرایشی بپردازد، صورت نگرفته و بنابراین علت‌هایی که در این خصوص بیان می‌شود، مواردی است که به صورت موردی به اطلاع کارشناسان رسیده است. نبود پژوهش دقیق در این حوزه، اما آسیب بیشتری داشته است. آگاهی، اولین رکن برنامه‌ریزی برای مواجهه با یک مساله است و زمانی‌که علت یک موضوع مشخص نباشد، قطعا برنامه‌ریزی صحیحی نیز نمی‌توان برای آن انجام داد.


آرایش برای زیبایی یا زشتی؟

ماجرای استفاده از لوازم آرایشی، اما همواره به زیبایی ختم نمی‌شود. لوازم آرایش تقلبی، انواع و اقسام بیماری‌های پوستی شامل اگزما، حساسیت و گاه عفونت‌های پوستی را به همراه دارد، که به گفته پزشکان حتی می‌تواند مسمومیت‌های داخلی به همراه داشته باشد.

اگرچه تاکنون وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی که مسئول حفظ و تامین سلامت مردم است، یا نهادهایی مانند وزارت بازرگانی و گمرک که مسئولیت کنترل بازار و صادرات و واردات را برعهده دارند، به‌طور رسمی درباره میزان دقیق قاچاق گسترده لوازم آرایشی به کشور سخنی نگفته‌اند، اما رشد فزاینده اخبار دستگیری قاچاقچیان که عمدتا از سوی پلیس یا مسئولان منطقه‌ای اعلام می‌شود، به وضوح حکایت از آن دارد که قاچاق مواد آرایشی، به ویژه از نوع غیراستاندارد و تقلبی آن، در کشور شدت گرفته است.


دلايل بدحجابي دختران ايراني

۰

رئیس مرکز مطالعات و پژوهش های وزارت ورزش و جوانان اعلام کرد: نتایج تحقیقی که با عنوان "الگوی اکتشافی سبک های پوششی " در میان یکصد نفر از دختران و زنان تهران به عنوان جامعه آماری انجام شد نشان داد رضایتمندی از جنسیت نقشی تعیین کننده در پوشش بانوان دارد.


محمد تقی حسن زاده با بیان این مطلب گفت: همچنین نگرش به زندگی، نگرش به نظام سیاسی، نگرش به لباس و نگرش به استفاده از رسانه های گروهی خارجی در تعیین نوع و الگوی پوشش زنان و دختران نقش بسزایی ایفا می کند.


به گفته تقی زاده، مجموع زنان و دختران بدحجاب در مقایسه با زنان و دختران با پوشش مناسب از نگرش های لذت طلبانه تر برخوردارند و عاقبت گرایی و رابطه با محرم و نامحرم در این گروه از زنان آسان تر از زنان باحجاب است.


 وی با بیان اینکه جامعه آماری این تحقیق از زنان و دختران مناطق 20 گانه شهر تهران انتخاب شده اند، تصریح کرد: نتایج تحقیق نشان می دهد که زنان و دختران بدحجاب موافق با پوشش اسلامی نیستند و همواره از رسانه های خارجی، اینترنت و شبکه های ماهواره ای استفاده می کنند.


رئیس مرکز مطالعات و پژوهش های وزارت ورزش و جوانان درباره دلایل جامعه آماری برای  گرایش به بی حجابی توضیح داد: متغیرهای مختلفی همچون اختلال شخصیتی و تمایل به خودشیفتگی، دنباله رو بودن، توجه بیش از اندازه به رسانه های خارجی، گرایش اندک مذهبی از جمله دلایل گرایش آنها به سمت بی حجابی است.


به گفته حسن زاده، بررسی روابط بین انواع متغیرها با توجه به انواع پوشش زنان و دختران تهرانی در موقعیتهای مختلف نظیر خیابان و مراکز خرید، محل کار، اماکن رسمی، تفریح و مسافرت و نهایتاً مهمانی نشان داد که روابط بین متغیرها بسیار پیچیده است و از یک الگوی یکدست تبعیت نمی کند.

م

معرفی انواع چادر جدید + عکس چادر ها

چادر ملی، چادر دانشجویی، چادر امارتی، چادر جلابیب، چادر دانشجویی، چادر ساده، چادر شال‌دار، چادر عبایی، چادر لبنانی، چادر کمری و ...

اینها نامهاییست که این روزها برای چادر دختران و زنان ایران زمین به کار میرود. در این مطلب سعی داریم تا به همراه توضیحات و عکس چادر های جدید تنوع را در نوع پوشش اسلامی بانوان سرزمینمان گسترش دهیم و برای "انتخاب آزادانه" ایران و ایرانیان احترام قائل شویم .

این چادر ها هر چند به مدل های مختلف و طرح های گوناگون ساخته شده اند، اما تمامی آنها بر یک اصل واحد تاکید دارند و آن پوشیدگی به همراه زیبایی و آراستگی بانوان ایرانیست.

امیدوارم با نظراتتان یاریگرمان باشید، برای مشاهده شرح و تصاویر به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

به امید ایرانی آباد و جامعه ای سالم ، شاد و اسلامی

(مدیر وب دختران با حجاب)

 چادر ملی, چادر دانشجویی, چادر امارتی, چادر جلابیب, چادر ساده, چادر شال‌دار, چادر عبایی, چادر لبنانی, چادر کمری, مدل چادر, چادر جدید, چادر 2013, الگوی چادر, دختر چادر, زن چادر

بقیه در ادامه مطلب...

 

ادامه نوشته

امر به معروف و خاطره اي از صادق آهنگران

مشرق نوشت:

محمد صادق آهنگری، به سال 1336 در اهواز متولد شد. ربع قرن پس از این تولدِ بی سر و صدا، همه او را به نام «آهنگران» می شناختند و صدای رسا و پرطنین او، به محبوب ترین آوای میلیون ها ایرانی شده بود، خصوصا صدها هزار جوانی که لباس رزم بر تن کرده بودند.

حاج صادق آهنگران ، حجاب زنان ، دختران ، امر به معروف


امروز حاج صادق آهنگران، در میانه ی ششمین دهه از حیات پربار خویش قرار دارد و گنجینه ی آثار او در سال های دفاع مقدس، در قالب کتابی ارزشمند به نام«کتاب آهنگران» توسط «نشر یا زهرا» صلوات الله علیه، منتشر شده است. آن چه می خوانید، برشی است خواندنی از این کتاب ارزشمند:


در زمان جنگ وقتي از خوزستان به تهران مي آمدم، چون در اين شهر كسي را نداشتم، بيشتر اوقات منزل «محسن قهرماني» و «علي محسني» بودم، كه هماهنگي هاي مربوط به اجراي برنامه هايم را انجام مي دادند.


در يكي از همين دفعات كه به تهران آمدم، همراه علي محسني از منزلش خارج شديم. هنوز ماشين حركت نكرده بود، که مرد جواني با ظاهري غير مذهبي جلو آمد و خطاب به من، كه داخل ماشين بودم، گفت: «آهنگران، خيلي خاطر خواتيم، مي خوايمِت»


ماشين حركت كرد و راه افتاديم. پشت يك چراغ قرمز، ماشين توقف كرد. داشتم اطراف را نگاه مي كردم، که چشمم به خانمي افتاد با وضع ظاهري بسيار زننده و عملاً بدون حجاب. معمولاً به دليل وجهه اي كه بين مردم داشتم، با ديدن صحنه ي منكر اين چنيني دخالت نمي كردم، اما آن روز با ديدن وضع آن خانم، به هم ريختم و گفتم هرطور شده بايد به او تذکر بدهم و امر به معروفش کنم، اين جا مملكت اسلامي است و وضع اين زن، درخور كشور اسلامي نيست.


روزنامه اي را كه روي داشبورد ماشين بود، برداشتم و آن را تا زير چشم هايم، جلوي صورتم گرفتم تا مثلاً آن خانم مرا نشناسد و از ماشين پياده شدم. در چند قدمي ماشين زن بي حجاب بودم كه او با يك نگاه مرا شناخت. 


سريع از ماشين پياده شد و شروع كرد با لحني خاص، قربان صدقه من رفتن: «آهنگران، خودتي؟! خيلي ماهي! مي دوني چقدر دوست داريم؟!» به شوهرش هم كه از آن طرف ماشين پياده شد، گفت: «مي دوني اين كيه؟! اين آهنگرانه! آهنگران، خيلي خوبي، خيلي خوب مي خوني، ما همه مون مديونتيم، اگه تو نبودي جنگ چه جوري پيش مي رفت؟» پشت سرهم از اين حرف ها مي زد. 


من که به اصطلاح رفته بودم او را امر به معروف كنم، با مشاهده ي اين وضعيت، سريع برگشتم و سوار ماشين شدم و به کار خودم خنده ام گرفت.

شرط حجاب و ازدواج با احساس دوگانه

در سال‌های ابتدای تاسیس جمهوری اسلامی دو نوع ازدواج میان جوانان در کنار انواع سابق و سنتی ازدواج در ایران پا به میدان روابط اجتماعی گذاشت. هر دو نوع ازدواج عمدتا بیرون از روال ازدواج‌های ترتیب داده شده توسط خانواده‌ها شکل گرفته و خانواده‌ها در جو انقلاب‌زدهٔ آن سال‌ها اغلب علی‌رغم داشتن مشکل، با آنها کنار می‌آمدند:


۱- ازدواج میان دختران و پسرانی که هر دو طرف به اسلام ایدئولوژیزه گرویده و سر و وضع و سبک زندگی خود را با ایدئولوژی اختراعی جدید (با ترکیب عناصری از مارکسیسم/لنینیسم، هیپی‌گری، فاشیسم و اسلام تبلیغ شده توسط روحانیت معترض) تطبیق داده بودند.


د

ادامه نوشته

جوان‌ترین شاگرد چمران از حجاب می‌گوید

شما حجاب دختر ایرانی را می‌پسندید یا دختر لبنانی را؟
من حجاب دختران محجبه‌ی ایرانی را نمی‌پسندم.

(با تعجب می پرسم) حجاب محجبه‌ها را نمی‌پسندید؟ چرا؟
من حجاب دختران محجبه ایرانی را به خاطر رنگ حجاب‌شان نمی‌پسندم. رنگ مشکی، حاکم بر حجاب دختران ایرانی است. البته خب رنگ مشکی برای از بین بردن جلب توجه خوب است و در دین اسلام هم تاکید شده اما من می‌بینم دختران و زنان جوان ایرانی حتی در مهمانی‌هایشان نیز از رنگ مشکی استفاده می‌کنند.

حجاب دختران لبنانی متنوع و رنگارنگ بوده و من رنگ حجاب دختران لبنانی را ترجیح می دهم. مقنعه چهره را زیباتر می‌کند. اما به نظر من مشکی نباشد بهتر است.

این روزها روسری بستن مدل لبنانی هم که خیلی مورد علاقه ی زنان ایرانی است.
علتش را نمی‌دانم. شاید زن ایرانی، زن لبنانی را زن محجبه‌ی مدرن می‌داند. البته این استنباط من است.

نظر شما در خصوص این چادر ملی‌ها چیست؟
با عرض پوزش باید بگویم من اصلا این چادر ملی‌ها را نمی‌پسندم و به نظرم زشت است. همان مدل چادر معمولی‌ها قشنگتر است. چادر ملی‌ها زن را مثل شبح می‌کند! نه غربی است و نه ایرانی. در واقع پوشش اصیل زن ایرانی مسخ شده با این چادرهای مختلف.

بقیه در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

حسین(ع) را منتظرانش کشتند...

بسم الله الرحمن الرحیم

حسین(ع) را منتظرانش کشتند...
 مدعیان دینداری بزرگترین ضربه ها را دین  به میزنند....
درخت را طبر با دسته ای از جنس درخت قطع میکند...
و حجاب را برخی با حجاب ها و چادر را چادر به سر ها بی حرمت میکنند.. .
بیگانه گر میشکند حرفی نیست   -------- از دوست بپرسید که چرا می شکند


طرف حرف هایم دشمن و جنگ  نرم و بی حجاب  نیستند،با شما و خودم  هستم که خود را مدعی  پاسداری از حجاب و خون شهدا و دین میدانیم...خود را دلسوز چادر حضرت زهرا(س) و خون شهدایی که پایمال میشود میدانیم ... احساس میکنم قلبم بین در  و دیوار گیر کرده،حرف هایی هست که روحم را آزار میدهد و سیاهه قلمم توان نشان دادنشان را ندارد.. تکلیفی بر دوش دارم ،پس در حد توان اندکم آنچه را به حق بودنش ایمان دارم مینویسم ...
گفتید دختری که آرایش میکند عقده این را دارد که دیده شود و دیگران او و زیباییش را تحسین کنند ،گفتید که راه را اشتباه رفته است...اما شما چرا با روسری های رنگارنگ لبنانی و کفش های رنگی و پاشنه دار کاری کردید که که زیبا دیده شوید؟؟به عنوان کسی که چندین نظر سنجی داشته با صراحت به شما میگویم،روسری لبنانی،چادر های براق و ملی،جوراب ها و کفش های رنگی و پاشنه دار و برخی پوشش های دیگر آقایان را تحریک میکند که شما را نگاه کنند، این نوع حجاب شما را زیباتر میکند و باعث جلب توجه میشود...این یک واقعیت در جامعه ماست وکسی که فلسفه حجاب را فهمیده باشد از جلب توجه دوری میکند..

گفتید نباید حرام خدا را حلال کرد و باید شکر زیبایی را با پوشاندن آن به جای آورد...پس چرا با استفاده نکردن جوراب یا استفاده از جوراب های رنگ پا که استفاده آن ها طبق نظر مراجع حرام است خودتان این کار را کردید؟؟چرا خودتان را با جوراب رنگ پا فریب دادید و فکر کردید پوشش است در حالی که نامحرم تشخیص نمیدهد و پای شما را بدون جوراب میبینید..

گفتید حجاب آمده تا زینت ها را بپوشاند و نگاه های هرزه را کم کند...پس چرا حجاب را زیبا کردید ،بی حجاب میخواهد زیبا باشد تا دیده شود ،دلیل شما چیست استفاده از حجاب زینتی؟؟ملاک این که زینتی است یا نه نگاه نامحرم است،اگر شک دارید پس مثل بنده نظر سنجی کنید و در آنصورت خواهید فهمید که حجاب گفته شده خود باعث جلب توجه است...
چرا برای تبلیغ حجاب عکس دختران زیبا را که قرار است همسر کسی شوند در ویلاگ ها قرار میدهید؟؟اگرباعث تحریک کسی شدید ،مطمین باشید که باید جواب بدهید..

وقتی به شما برای حجاب غلط تذکر دادیم همان جواب هایی را شنیدیم که از بی حجاب ها میشنویم...
بی حجاب ها در جواب گفتند که ما فطرتا زیبایی دوستیم ،چرا ما باید خودمان را محدود کنیم،به آقایان بگویید مراقب چشم هایشان باشند و ...و از شما هم همین حرف ها راشنیدیم..همچنین جواب دادید که ما حدود شرعی حجاب را رعایت میکنیم ،که باید بگوییم مطابق نظر مراجع هر چیزی که باعث تحریک و جلب توجه نامحرم شود شرعا ایراد دارد..اگر شما به بی حجاب ها از سر دلسوزی تذکر میدهید به خدای محمد ما هم از سر دلسوزی برای حجاب غلط به شما تذکر میدهیم...



گفتید رابطه با نامحرم نداشته باشید اما  فیس پوکی شدید،آنجا عکس میگذارید و به اسم تبلیغ با نامحرم هم کلام میشوید،..
مسنجری به اسم الفور را پاتوق خود کردید و در اختلاطی مجازی که شوخی با نامحرم و خوش و بش و بگو بخند انجام میشود حاضر شدید..  و نام امام زمان را بر اتاق هایش گذاشتید تا کار خود را توجیه کنید ...
در دانشگاه ها به اسم انجمن های مختلف ،همکلام میشوید و...
در قسمت نظر سنجی وبلاگ ها برای هم گل فرستادید و به اسم تبادل نظر .....
از دوستان میخوام اگر جسارتی شد حقیر را ببخشند،خدایم شاهد است که از سر دلسوزی و تکلیف مینویسم و البته زیاد هستند بزرگوارانی که شامل موارد بالا نیستند...

نگاه صالح

به چشمانت بیاموز که هر کس ارزش دیدن ندارد.

پاسخ آیت‌الله صافی به نامه یک 'دختر بدحجاب'  

آیت‌الله صافی گلپایگانی در پاسخ به نامه دختر جوانی درباره حجاب گفت: مساله حجاب را تحت احساسات جوانی نمی‌توان بررسی کرد

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله صافی گلپایگانی متن نامه به این مرجع تقلید و پاسخ وی به این شرح است:

 
مرجع عزیز و عالیقدر آیت الله صافی گلپایگانی

سلام علیکم؛

 
من فاطمه 21 ساله هستم. شما را بارها در مشهد دیده‌ام، و به شما به چشم یک پدر معنوی نگاه می‌کنم. آقا من یک دختر بدحجاب هستم، راستش نمی‌دانم حجاب چیست؟ چرا حجاب بر ما واجب است؟ چرا حجاب ارزش است؟ آیا چادر یک تکه پارچه با ارزش و مقدس است؟ دختر 9 ساله از چادر چه می‌داند؟ چرا فقط در دین ما چادر و حجاب وجود دارد، یعنی پیامبران دیگر نمی‌دانستند؟!

آیا معنای پوشش، نبودن من در جامعه نیست؟ پس چگونه باید برای جامعه مفید باشم؟چرا ما زنان باید تاوان دل‌های مریض بعضی مردان را بدهیم؟ آیا بهتر نیست حجاب در کشور اختیاری باشد؟ لطفاً مرا نصیحت کنید و به سؤالاتم جواب دهید که من پی‌جوی حقیقتم. منتظر پاسخ شما هستم.

 
آیت‌الله صافی گلپایگانی در پاسخ این نامه بیان داشته است:

 
بسم الله الرحمن الرحیم

 
علیکم السلام و رحمه الله

دخترم! انشاءالله تعالی تندرست و سعادتمند باشید و اندیشه‌های نیک و درست را در خود پرورش دهید.

 
نامه شما را خواندم. از بیداری باطن و معنویت پاک و اصالت فطرت شما امیدوار شدم.

نوشته‌اید پی‌جوی حقیقت هستید و نصیحت می‌خواهید. حقیقت ظاهر و آشکار است به هرچه نگاه کنید از ذره تا مجرّه، از زمین تا آسمان و کهکشان‌ها و جنبندگان بزرگ و کوچکی که با چشم غیر مسلح به زحمت رؤیت می‌شوند، آب و هوا، باغ و سبزه‌زارها و درخت‌ها، حیوانات برّی و بحری و این انسان، این من و تو و این همه دستگاه‌ها و تأسیساتی که در بدن ما برقرار است و علی الدوام بی‌آن‌که ما نقشی داشته باشیم به طور خودکار عمل می‌کنند، این همه گل‌ها، این همه میوه‌ها و این همه ... و این همه ...، همه انسان را نصیحت می‌کنند؛ همه حقیقت و حق را نشان می‌دهند که غافل نباشید، بیدار و هشیار باشید، از این کتاب آفرینش که میلیون‌ها و میلیون‌ها و میلیاردها و بیش از حساب و شمار درس بصیرت و بینش دارد بخوانید، و پند بگیرید.

بدانید که شما در برابر این معانی ژرف و این وجود پر از حکمت نباید آرام بنشینید. باید پرده‌های جهالت را هرچه می‌توانید پاره کنید، و به سوی روشنایی بیشتر گام بردارید.

مسئله حجاب و مسائل جنسی و جنسیتی را تحت احساسات جوانی دختر یا پسر نمی‌شود بررسی کرد، و نگاه غیر احساساتی باید به آن داشت.

این برنامه و روابط مرد و زن و حجاب، همه باید با دید عقل و مصلحت بررسی شود. مفاسد و مصالح بسیار در اینجا ملاحظه می‌شود. کرامت و شخصیّت زن بیشترین مصلحتی است که باید حفظ شود.

حجاب و پوشش و چادر و جدایی‌هایی که بین دو جنس به حکم عقل و شرع مقدس اسلام رعایت می‌شود همه، جامعه را از فساد، و خانواده را از ویرانی نجات می‌دهد. حجاب برای زن حصاری حصین و قلعه‌ای‌ محکم است.

در جامعه کاری که برحسب وضع طبیعی بین زن و مرد توزیع شده است هر دو کار است، هر دو شریف است، هر دو باید رعایت شود تا جامعه بر نظام درست برقرار باشد.

خانه‌داری زن از اشرف کارها است. زن خانه‌دار بیکار نیست. مرد هم که مشاغل بسا سخت بیرون را عهده‌دار است جهاد فی سبیل الله است. کارهای پر زحمت و سخت به عهده مرد است.

بعض افراد بی‌اطلاع، نگاه ظاهری به غرب و اروپا و آمریکا می‌کنند، و یک زن را می‌بینند که مثلاً وزیر یا وکیل شده است امّا هزاران زن را که در نهایت محرومیت‌های اقتصادی گوناگون هستند نمی‌بینند.

امروز در غرب، کار فساد بی‌حجابی و اختلاط زن و مرد به جایی رسیده است که از جلوگیری مفاسد آن عاجز شده و به مفاسد بسیار مخرب آن تن در داده‌اند.

در غرب طبق اخباری که خبرگزاری‌ها منتشر می‌کنند زن‌ها در هر نهاد و مخصوصاً نهادهای ارتشی مورد اذیت و آزار مردهای مافوق هستند. زندگی راحت و آرام و انسانی ندارند. موالید تا حد چهل و هشت درصد در شناسنامه بی پدر معرفی می‌شوند.

ما باید به تعالیم اسلام افتخار کنیم. سالم‌ترین مجتمعات و جوامع، مجتمعات اسلامی است. تفکیک جنسیتی برای سلامت جامعه شرط اساسی است. چادر و رعایت محرم و نامحرمی و اختصاص‌یافتن بعض مشاغل به زن، و بعض مشاغل به مرد بر اساس همین تفکیک لازم جنسیتی و ترتیبات و ضوابط آن است.

در احکام شرع جنبه‌های جسمانی و روحی مرد و زن ملاحظه شده است، و بر اساس صرف برتری‌دادن یک جنس بر جنس دیگر دستور و برنامه‌ای نیست. پیامبران همه به حجاب دستور داده‌اند، و اختصاص به اسلام ندارد، و حکم ملازم زن و مرد است.

همین روزها به یکی از وزراء در ایتالیا پیشنهاد کرده بودند که زنان مسلمان را از روبند ممنوع سازد، جواب داده بود که از کار و برنامه‌ای که حضرت مریم داشت کسی را منع نمی‌کنم! یعنی حضرت مریم هم حجاب کامل داشته‌اند.

دخترم راجع به حجاب، راجع به توانایی‌های زن و مرد و نقش این دو جنس در ساختن یک جامعه عقل‌پسند با کرامت، کتاب‌های بسیار شیعه و سنی، و مسلمان و کافر نوشته‌اند.

من به شما توصیه می‌کنم به تمام وجود اگر سعادت حقیقی خود را می‌خواهید، حجاب و تعلیمات عالیه اسلام را در همه برنامه‌ها رعایت کنید.

خداوند متعال شما را حفظ و به همه آرزوها و آمال مشروع و عقل‌پسند برساند، والسلام.

اگر حجاب آزاد شود

در هر جامعه حوادثی رخ میدهد که به حوادث دیگر منتهی میشود سپس در نسل های بعدی این حوادث در ذهن ما دیگر رخ نمی دهد زیرا آن حودث قبلی ما را تربیت کرده وما به آن عادت کردیم ذهن ما بر اساس آن شکل گرفته و دیگر حادثه ای احساس نمیکنیم در حالی آن حوادث در حال رخ دادن است ولی در ذهن ماوجود ندارد یکی از این حوادث میتواند عریان گرایی باشد اگر جامعه به سمت عریان گرایی رود ابتدا آمار تجاوزهای جنسی و روابط آزاد بالا میرود تجاوزهای جنسی می تواند با برگزاری مراسم های شبانه کمی کاهش پیدا کند ولی جلوی آن را نمیتواند بگیرد سپس افراد جامعه آستانه تحریک پذیریشان افزایش پیدا میکند یعنی عریانی برایشان عادی میشود دوباره این آمار به حالت تعادل خودش در این شرایط می رسد چون دیگر این نیاز در بیرون خانواده برطرف میشود 



طلاقهای آن جامعه افزایش میابد نکته این است که در ابتدا هم آمار طلاقها افزایش میابند ولی افزایش آمار تجاوز جنسی و روابط آزاد قابل مشهودتر است باز هم آمار طلاق ها به نقطه تعادل خودش نسبت به شرایط جدید میرسد و به دلیل اینکه جامعه در یک فرایند بوده فشارهای این فرایندها بر دوش افراد است و هم به دلیل فطری بودن خانواده باید آمار طلاق به تعادل خودش برسد اما دیگر مفهوم خانواده عوض شده است یعنی فرایند بعد از طلاق عوض شدن مفهوم خانواده است این عوض شدن مفهوم در هر جامعه میتواند به هر شکلی باشد اما نقطه مشترک آنها کم شدن اهمیت آن است ما در جامعه بر اساس قوانین منفعت طلبانه با یکدیگر برخورد میکنیم یعنی قوانینی که فقط جنبه مادی و شخصی دارند حالا هم مفهوم خانواده عوض شده و فقط آن قوانین بر ما حاکم است انسان راهی ندارد جز عوض کردن مفهوم انسانیت
دومین مسئله این است که درسته جامعه به تعادل جنسی رسیده اما مفهوم واهمیت خانواده کم شده و قطعا عمر خانواده ها کم میشود و دیگر جایی پایدار برای پاسخ این نیاز وجود ندارد و دائما انسانها به فکر جذب جنس مخالف خود میباشند یعنی فضای محبت جامعه جنسی میشود هر کس به جنس مخالف خود توجه میکند محبت یک احساس واحدی است که نباید به شرط هایی مانند پول آسایش جنس آغشته شود و گرنه محبت در نسل بعدی یک امر قراردادی بین انسانها تبدیل میشود و دومین استدلالی که میشود اورد این است که انسان خاصیت عادت دارد وقتی در طول روز به محبت جنسی عادت کند دیگر محبت خالص را به کسی نخواهد کرد امروزه در اروپا میبینیم که یکی از معضلات خود را بی توجهی به یکدیگر بیان میکنند که میشنویم که فردی در حال غرق شدن بود و کسی به ان کمک نکرد و در مناطق مرفه تهران کسی کس دیگر میکشت و همه نگاه میکردند
حجاب با پیشرفت مادی رابطه مستقیمی ندارد بلکه تعادل جنسی جامعه با پیشرفت مادی رابطه مستقیم دارد برای اینکه حجاب با پیشرفت رابطه مستقیمی برقرار کند باید پارامتر های دیگری هم باشند یعنی پیشرفت یک جامعه بر اساس رعایت هنجارهای ارزشی خود است که پیشرفت به وجود میاورد
طبق قانون جذب انسان اگر فکر بدی کند جهان هستی طوری عمل میکند که اتفاقات بد به سویش جذب میشوند اگر چه به نحوه بیان این قانون نقد وارد است اما به هر حال دارد یک واقعیت بیان میکند وان این است که اگر جامعه مستعد افکار بد باشد به همان اندازه مستعد اتفاقات بد است که شاید رابطه جامعه ای تهی از ارزشها وبلایای طبیعی کمی توجیه کند اما در بیان این جزئیات هنوز هم عاجز هستیم
حجاب یک شرط لازم نه کافی برای داشتن جامعه ای سالم است
حجاب جامعه یک پتانسیل انسانیت است اگر فردی در جامعه عریان زندگی کند متوجه چیزی نخواهد شد مگر اینکه بخواهد به مراتب بالاتر انسانیت برسد

عصر حجر

بد حجاب ، دختران ، چادر ، حجاب
برگشت گفت: آخه این چیه سرت کردی ، مثل امل ها !!!  مثل اینکه باورت نشده قرن بیست و یکه و شبیه مردم عصر حجر می گردی !!!

گفتم: واقعاْ ؟! عصر حجر یعنی کی ؟!

گفت:چه مي دونم 14 قرن پيش.
گفتم:چه جالب 14 بيشتره يا16؟
گفت : چه سوالايي ميكني معلومه 16!
گفتم: پس 16 قرن پيش عصر حجر تره تا 14 قرن پيش
گفت:معلومه
گفتم: پس شما با اين حساب بايد دمده تر باشيد كه مثل مردم 16 قرن پيش مي گرديد اونم چه زماني موقعي كه بهش مي گفتن عصر جاهليت ديگه از اسمش هم پيداست كه خيلي دمده است...
ديگه پي اش رو نگرفت گذاشت رفت
افحكم الجاهلية يبغون ومن احسن من الله حكما لقوم يوقنون مائده 50

آيا حكم جاهليت را مي جويند و چه حكمي براي يقين آورندگان از حكم خدا بهتر است ؟

و لا تبرجن تبرج الجاهلية احزاب 33

و به همسرانت بگو خود را چنان زنان جاهل نيارايند

برگرفته از وبلاگ محجبه ها فرشته اند

خواهرم بس كن!

سلام بر تو ای دختر ایران و ای خواهر من،

من فرزند ایرانم، یكی از برادران و خواهرانِ تو!

حرف هایم شنیدنی است. تو را به قدر یك قلبِ شكسته قسم می دهم، سیاهه ی قلمم را بخوان. خدا كند ضرر نكنی!

امروز هوا چطور بود؟ روز خوبی بود نه؟ چه فرقی با دیروز داشت؟ امروز به خدا چی گفتی؟ وای... ببخش، چقدر سوال می پرسم. آخر می دانی احساس می كنم هوا گرد و غبار دارد. آسمان هم چنگی به دل نمی زند. فكر می كنم امروز مثل دیروز بود و گویا فرقی نكرده. ولی هر چه نگاه كردم هیچ كس را مهربان تر از خدا ندیدم. تو چطور فكر می كنی؟

راستی آیا این حرف درست است كه بعضی از دخترانِ ایران، خدا را فراموش كرده اند؟ جدیداً به چشمهایم سوء ظن پیدا كرده ام ولی نمی دانم چرا هر چه می شنوم به طرفداری از چشمهایم بر می خیزند. به نظرم رسیده حرف هایی هست كه درست گفته نمی شود. همچنین گویا گوش هایی خوب نمی شنوند. آه ...

خدا لعنت كند آنهایی را كه با حیای دختران و زنانِ ایران بازی كردند. نفرینِ آفریدگارِ لطافت و زیبایی، بر كسانی باد كه   برای كسب مطامعِ كثیف و بی مقدار این دنیای فانی، عفت و پاكیزگیِ یك دختر ایرانی را، ظالمانه و با تحمیق و تمسخر از او ستاندند و بخش عظیمی از سرمایه های معنوی اش را به یغما بردند.

به نظر تو آیا دارم شعار می دهم؟ نه! صبر كن بقیه اش مانده.

كدام شعار؟! دیگر زمانی برای شعار دادن باقی نمانده است.  روزی نیست كه دست غارتِ ابتذال و فساد به سوی گروهی از خواهرانم دراز نشود و عده ای را تا مرز سوختنِ همه سرمایه های معنوی اش به اسیری نبَرَد. سرمایه ی عفافِ تنی چند از دختران ایران دارد در آتش می سوزد و گاه زبانه می كشد و تو آن وقت فكر می كنی دارم شعار می دهم؟!

خواهرم!

لحظه ای درنگ كن و مرا ببخش كه روح لطیفت را آرزردم. من به فدای تو و تمامِ حُسن و مهربانیت. كاش می مُردم و صدای شكستن قلبت را نمی شنیدم. تو به فرموده ی آقایمان علی -همسر زهرا- (سلام الله علیهما) ریحانه ای. تو گلی، یاسی، نرگسی، لاله ای، نیلوفری، نسترنی، شقایقی، تو گلِ نازی، تو... .

 

ای گل ناز! چه شد كه حجاب بر انداختی و در میان نامحرمان جلوه كردی؟ تو شاید هنوز ندانسته ای چه كرده ای ولی من می دانم. تو ای فرشته! بال های پروازت را شكسته ای و درمیان هزاران چشمِ خطرساز، فرصت رهیدن را از خود ستانده ای. در لحظه ای كه  بال هایت شكست و چادرت بر زمین ریخت؛ شیشه ی قلب هایی كه در انتظار پرواز تو  می تپید، شكسـت. شیطان از این فرصتِ بی مثال بهره  برد و در مسیر رفتنت چاله  ساخت. تا در گاهِ فرو رفتنت در چاه، به زخم هایی كه بر قلبت خواهد نشست؛ قاه قاه بخندد.

آیا فكر نكردی بی بال شدن تو را از صف فرشته های زمین، جدا خواهد نمود؟ چرا به این ها فكر نكرده بودی؟

خانه ی عزت و آبرویت را چرا ترك كردی؟ یادم هست حجاب برایت شده بود یك قلعه. تو آن وقت ها خیلی عزیز بودی، نفوذ ناپذیر بودی. هیچ نگاه آلوده ای، با اشتیاق و راحتی،  نمی توانست جسم و جانت را نشانه بگیرد و هیچ زبانی نمی توانست در آزردنت در دهان  بچرخد. تو اما در معرض فراوانیِ تیرها خلعِ سلاح شده ای.      

خواهر!

شیطان در برهنگیِ تو طمع كرده است چرا توجه نمی كنی؟! به خدا قسم شیطان در برهنگیِ تو طمع كرده، اگر اینطور نبود این همه فساد و گناه، از برهنگیِ زن منبعث نمی شد. قدرتمندترین سلاح برای یك دختر در مصاف با حمله های ابلیس و سربازانش، حجاب است. این دشمن بزرگ را با تأسی به فاطمه ی زهرا (سلام الله علیهما)، ذلیل كن.

راستی نكند حضور شیطان و دشمنی اش را جدی نگرفته ای؟

قرآن را باز كن و سخن خدای لطیف را در سوره ی «فاطر» ببین كه می فرماید:

«البتّه شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن بدانید او فقط حزبش را به این دعوت مى‏كند كه اهل آتش سوزان (جهنّم) باشند!» آیه ی ششم

شاید بگویی از كدام برهنگی حرف می زنی؟ من كه لباس بر تن می كنم؟!

راست می گویی لباس می پوشی ولیكن به همان مقدار كه موهایت را نشانِ نامحرمان می دهی، برهنه ای. باور كن این از چیزهایی است كه خدا پوشیده بودنش را از تو خواسته است. نباید غیر از آنان كه در حریم تواند و با تو محرم اند، آن را مشاهده كنند. و اما جسمِ تو نیز، نباید مورد اندازه گیری و جلب نظرِ مردان و پسران نامحرم قرار گیرد. تو در پوشیدنِ لباس های تنگ، برهنه ای.

به صدای قرآن گوش كن كه چه زیبا برای احترام تو سخن می گوید:

«اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلباب ها [روسرى‏هاى بلند] خود را بر خویش فروافكنند، این كار براى اینكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است (و اگر تا كنون خطا و كوتاهى از آنها سر زده توبه كنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است». سوره احزاب/ آیه59

خواهرم بس كن و از برداشتنِ حجاب، دست بردار.

به سمت خدای تمام زیبائی ها با شتاب برگرد، چرا كه خدا تو را خیلی دوست دارد و منتظرِ بازگشتِ توست.

به نقل از وبلاگ «فطرس ملک»