با دست هايي که ديگر دلخوش به النگو هايي نيست ...که زرق و برقش شخصيتم باشد

من زنم .... و به همان اندازه از هوا سهم ميبرم که ريه هاي تو
ميداني ؟ درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نيفتي
قوس هاي بدنم به چشم هايت بيشتر از تفکرم مي آيند
دردم مي آيد بايد لباسم را با ميزان ايمان شما تنظيم کنم
دردم مي آيد ژست روشنفکريت تنها براي دختران غريبه است
به خواهر و مادرت که ميرسي قيصر مي شوي...

 

(آرزو)